درباره نویسنده
شکوفه
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • یادداشتهای زن کارمند13
  • یادداشت های زن کارمند 12
  • یادداشت های زن کارمند11
  • یادداشتهای زن کارمند10
  • ۱٩ آذر ۱۳٩٠
  • یادداشت های زن کارمند 9
  • یادداشت های زن کارمند 8
  • یادداشت های زن کارمند 7(گذر فرهنگی تهران)
  • یادداشت های زن کارمند6(جگر)
  • یادداشت (دریافت نظر به جای دیگری)
  • شعر من
  • یادداشت های زن کارمند 5( مرخصی از زندگی)
  • یادداشت های زن کارمند 4
  • یادداشتهای زن کارمند3
  • یادداشت روز
  • یادداشت های زن کارمند 2 (شعر)
  • یادداشت های زن کارمند1
  • خبر
  • دعوت
  • خواندنی
  • خواندنی
  • اثر من در هدهد (مصاحبه سوم)
  • خواندنی (فراتر از بودن)
  • خواندنی (فراتر از بودن)
  • اثر من در کتاب
  • اثر من در کتاب همشهری
  • یادداشت روز
  • خواندنی (میخانه بیخواب)
  • خبر
  • خواندنی(باغبان جهنم)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • فروردین ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • دی ۸٩
  • آذر ۸٩
  • آبان ۸٩
  • مهر ۸٩
  • شهریور ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • تیر ۸٩
  • خرداد ۸٩
  • اردیبهشت ۸٩
  • فروردین ۸٩
  • اسفند ۸۸
  • بهمن ۸۸
  • آذر ۸۸
  • آبان ۸۸
  • مهر ۸۸
  • شهریور ۸۸
  • امرداد ۸۸
  • تیر ۸۸
  • خرداد ۸۸
  • اردیبهشت ۸۸
  • فروردین ۸۸
  • اسفند ۸٧
  • بهمن ۸٧
  • دی ۸٧
  • آذر ۸٧
  • آبان ۸٧
  • مهر ۸٧
  • شهریور ۸٧
  • امرداد ۸٧
  • تیر ۸٧
  • خرداد ۸٧
  • اردیبهشت ۸٧
  • فروردین ۸٧
  • دی ۸٦
  • آذر ۸٦
  • آبان ۸٦
دوستان من
  • کو
  • کلمات
  • ریبوار
  • خیال
  • کاکی
  • زینب
  • حامی
  • کلمات
  • مریم
  • سلویچ
  • عارفانه
  • کانون32
  • قاصدک
  • نویسه
  • زن کامل
  • رادیو مانیا
  • شاه بلوط
  • شاعرانه
  • شاخه کج
  • مثل نیامدن
  • درخت ابدی
  • غزلداستان
  • میثم متاجی
  • ستاره شرق
  • مسافر کوچک
  • گنگ خوابدیده
  • مرتضی خلیلی
  • شبنم فولادپوری
  • کلمینی یا حمیرا
  • استاد زهرا عبدی
  • علی الله سلیمی
  • محمدرضا رستم پور
  • خاطرات روابط عمومی ایرانی
  • اثار اعضای ابادان و خرمشهر
  • پژوهش های پراکنده
  • رنگ های رفته دنیا
  • از مخمل و ابریشم
  • افتابگردانی در من
  • چون پرده بر افتد
  • kanganenglish
  • محسن کریمی
  • بهاره مهرجویی
  • شقایق براتی
  • حیرت دمیده
  • سفینه غزل
  • بشنو از نی
  • سطر گریه
  • سارامهر
  • گل مژده
  • نوشته ها
  • مانا مداح
  • تالار شعر
  • زلف-شه
  • کلاغک
  • بادبادک
  • افرینش
  • گل یاس
  • شادن
  • اللیل
  • هنه نا
  • ماجده
  • شعر
  • هجوم
  • کاروند
  • زنبق
  • کارن
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
  • جامعه ادبی بیشه
کدهای اضافی کاربر



شکوفه
یادداشتهای زن کارمند13
نویسنده: شکوفه - ۱ بهمن ۱۳٩٠

چنین ندیده بودم! (نه اینکه نباریده بود، من در شمال بزرگ شده‌ام و در شرق تهران زندگی می‌کنیم.) بهمن با تمام توان ثابت کرد زمستان از راه رسیده است. خوشحالم که دیشب در غرب تهران به سر بردم و صبح را سپید سپید دیدم. هرچند ترافیک و سه ساعت در راه ماندن خوشایند نبود، به برف و بهمن خوشامد می‌گویم.


ادامه مطلب ...
نظرات ()



یادداشت های زن کارمند 12
نویسنده: شکوفه - ٢٠ دی ۱۳٩٠

یادداشت های زن کارمند12(لباس)

گاهی چیزی در درونت می‌شکند، عوض می‌شود و تغییر می‌کند. تو دیگر آدم سابق نیستی. گاهی این تغییر طولانی است و گاهی کوتاه‌تر ازیک شب تا صبح. وقتی از خواب برمی‌خیزی می‌بینی نه‌تنها آن لباسی که اطو کشیده بودی مناسب تو نیست که همۀ آنچه درکمدت داری نیز اقناعت نمی‌کند. سرگردان می‌شوی که چه بپوشی. چند بار روسریت را عوض می‌کنی، مانتو و شلوارت را و ... اما هیچ کدام به دلخواه تو نیست. تو نیاز داری لباسی نو بپوشی که گویای احوالت باشد. خوش‌شانس باشی رنگ یکی از جوراب‌ها یا کفش‌هایت را دوست خواهی داشت و بقیۀ لباس‌هایت را با توجه به آن، البته باز هم به اجبار، هماهنگ خواهی کرد.

 گاهی هم نمی‌توانی. اگر همان لباس‌ها را به تن کنی، تلفیقی از حس شلختگی و ناآسودگی وجودت را پر می‌کند و پس از پوشیدن و درآوردن‌های بسیار مستأصل می‌شوی.  از بیرون رفتن پشیمان می‌شوی، قرارت را لغو می‌کنی و ترجیح می‌دهی خلوت کنی تا با خودِ تازه‌یافته‌ات آشناتر شوی. کتابی بخوانی، فیلمی ببینی یا بنویسی. نوشتن اگر مرهم نباشد، تسکین هست.

 امان از روزهایی که باید بروی اداره و وقت کلنجار رفتن با خودت را نداری. امان از لباس‌های تکراری و کلیشه‌ای و تیرۀ اداری... هر چقدر هم که خودت تیره نپوشی در هجوم تیرگی محاصره می‌شوی. همه چیز سیاه... همه شبیه هم...  آن وقت این خودِ تازه‌ات زیر کوله‌باری از کار و کار و کار پنهان می‌شود و فرصتی هم برای نوشتن پیدا نمی‌کنی. گویی خودت را موکول می‌کنی  و وقتی به خودت نگاه می‌کنی جز کلافگی در چهرۀ آیینه نقش نمی‌بندد. چه می‌توانی بکنی؟ بخندی و بگویی: همین است دیگر. اجبارِ زندگیِ زنی کارمند!  

20/10/90

نظرات ()



یادداشت های زن کارمند11
نویسنده: شکوفه - ٢٦ آذر ۱۳٩٠

بادبادکم اوج می گیرد

بی پروای بادی که طوفان در سرنوشتش بود.

نخ رها می شود از دلم

شاید آسمان قد بکشد

زمین جای کوچکی است

برای دویدن.

گوشواره هایم گیر می کند به درختی

که پاهایش را خواب می بیند.

نظرات ()



یادداشتهای زن کارمند10
نویسنده: شکوفه - ٢٠ آذر ۱۳٩٠

گاهی باورم نمی‌شود که چقدر اطلاع‌رسانی می‌تواند موثر باشد! با نا‌امیدی سراغ کارهای انسانی و فرهنگی می‌روم، اما نتایج آن برایم شگفت‌آور است. باور کنید مردم دوست دارند خوب باشند، خوبی کنند و اگر کاری از دستشان بر می‌آید برای جامعه‌شان بکنند؛ فقط راهش را نمی‌دانند یا اندکی انگیزه و انرژی برای شروع لازم دارند. به نظرم بهتر است خودتان امتحان کنید. وقتی ای‌میل اهدای کتاب به کتابخانه ملی تاجیکستان را برای دوستان فرستادم، انتظار چندانی نداشتم. حتی برای خیلی‌ها نفرستادم، اما دیروز که همکار خوبمان، آقای صلواتیان، گفت از اداره‌شان 200 جلد کتاب برای اهدا گرفته و علاوه بر کتاب‌های خودش برده تحویل داده، انرژی مضاعفی گرفتم و سعی کردم در زمان باقی‌مانده دیگران را به این کار تشویق کنم. با این توضیح که اگر با زبان فارسی کاری ندارید و ایران فرهنگی هم برایتان مهم نیست، به خلوت شدن کتابخانه‌تان فکر کنید و مطمئن باشید با بخشش کتاب‌های بهتری به دستتان می‌رسد. من بارها قانون خلا را امتحان کرده ام و نتیجه آن مرا به حیرت واداشت.

با سپاس از همه آن‌هایی که با کمکشان دلگرمم کردند.

نظرات ()



 
نویسنده: شکوفه - ۱٩ آذر ۱۳٩٠

یه روزی یه کشوری داشتیم که خیلی بزرگ بود حالا تنها کاری که می تونیم بکنیم اینه که زبان قشنگ فارسی را گسترش بدیم. اگر دوست دارین بسم الله...شده یه کتاب.حتی کتابی که به نظر خودتون خوب نمیاد. چون هدف تقویت زبان فارسی است نه ...آخرین مهلت اهدا پایان آذرماه است.
این هم شماره تلفن مرکز جمع‌آوری: 88989098 – 09122234309- 09191010984
مکان اهدا: خیابان فاطمی- خیابان پروین اعتصامی- کوچه پنجم- پلاک 7- کتابکده انجمن دوستی ایران و تاجیکستان

نظرات ()



یادداشت های زن کارمند 9
نویسنده: شکوفه - ٢۳ آبان ۱۳٩٠

یادداشت‌های زن کارمند 9 (رهایی)

تو اشتباه می‌کنی!

 نباید بجنگی.

 تو نیازمند رهایی هستی.

تو می‌جنگی با خودت و خواسته‌های طبیعی‌ات تا بیشتر کار کنی! حاصل خستگی است و ناتوانی. رهاوردت آسیب‌پذیری می‌شود و کلافگی. نتیجه همین می‌شود که می‌بینی: وقتی به تنگ می‌آیی و دو روز مرخصی می‌گیری، دیگر جسمت یاری نمی‌کند و چهار روز تمام در رختخواب به سر می‌بری. فقط فیلم می‌بینی؛ آن هم از سر ملال تا بیشتر آزرده نشوی. و بدتر از همه کاری را که برنامه‌ریزی کرده بودی در این چهار روز به پایان ببری، اصلاً شروع نمی‌شود.

حقت است؛ نه از مرخصی‌ات لذت برده‌ای، نه کار کرده‌ای. تازه جواب کارفرما را هم باید بدهی و برای اینکه شرمنده نشوی، باید همۀ هفته را سخت کار کنی تا جبران شود. (تازه اگر بشود!)

این تجربه را جدی بگیر. بارها و بارها زندگی خواسته این را به تو بیاموزد و نیاموخته‌ای. تو فقط روح نیستی، این را قبول کن. سال‌ها طول کشید فهمیدی باید به جسمت هم توجه کنی. شاید برای همین است اکنون توجه بیشتر تو را طلب می‌کند، مثل کودکی که گریه‌اش از سر طلب توجه مادر است. اما تو لج می‌کنی، یا از سر نادانی به بی‌توجهی ادامه می‌دهی. شاید هم یادت می‌رود. برای خودت فرصتی برای استراحت، دوستان، سفر و ...در نظر نمی‌گیری. بیش از توان هندوانه برمی‌داری و این بی‌حوصله‌ات می‌کند. تازگی‌ها، در پیاده‌روی‌های کوتاهت فقط کارهای عقب‌مانده را به یاد می‌آوری و این خوشایند نیست. پیش از این، در پیاده‌روی تصمیم‌های خوبی برای زندگی‌ات می‌گرفتی یا به شادی‌ها فکر می‌کردی یا شعر می‌گفتی. چند وقت است شعر نگفته‌ای؟ اصلاً چند وقت است شعر نخوانده‌ای؟

بهتر است بپرسی چند وقت است رها نبوده‌ای؟ دوستانت را ندیده‌ای؟ با کسی به دلخواه قدم نزده‌ای؟ سفر نرفته‌ای؟ چند وقت است لم نداده‌ای تا کتابی را به پایان ببری؟ البته چنان خواندنی که تنها ‌دغدغه‌ات فهمیدن ماجرای بعدی کتاب باشد، نه چیزهای دیگر زندگی‌ات. چند وقت است فیلم ندیده‌ای؟ چند وقت است خوشگذرانی نکرده‌ای؟
7/8/90

پیوست1: بهتر نیست همۀ اینها را در برنامه‌ام بگنجانم و بعد اگر وقت شد کار اضافه قبول کنم؟

پیوست2: معجزه‌ای می‌کند حال خوش، زمان کش می‌آید و روزها وسیع می‌شود. آن قدر که گاهی اتفاقی که صبح افتاده آن قدر دور می‌نماید که گویی هفتۀ پیش بوده است.

23/8/90

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »