خواندنی (الهام اسلامی)

دنیا چشم از ما برنمیدارد

الهام اسلامی

چاپ اول1387

1100 جلد 1500 تومان

 

شعر شماره30

نمی خواهم پارچه ای ابریشمی باشم

اشرافی و غمگین

می خواهم کتان باشم

بر اندام زنی تنومند

که لب هایش

وقت بوسیدن ضربه می زنند

و نگاهش

وقت دیدن احاطه می کند.

تمامی این روزها دلگیرند

من جغد پیری هستم

که شیشه ای نیافتم برای تاریکی

می ترسم رویایم به شاخه ها گیر کند

می ترسم بیدار شوم و ببینم

زنی هستم در ایران.

 

افسردگی ام طبیعی است

اما کاری کن رضاجان پاییز تمام شود.

 

نمی دانم اگر مرگ بیاید

اول گلویم را می فشارد

یا دلم را.

*

آن روز کجای خانه نشسته بودم

که می توانستم آن همه شعر بگویم؟

کدام لامپ روشن بود؟

می خواهم آن قدر شعر بگویم

 که اگر فردا مردم

نتوانی انکارم کنی

می خواهم شعرم چون شایعه ای در شهر بپیچد

و زنان

هر بار چیزی به آن اضافه کنند

 

امشب تمام نمی شود

امشب باید یکی از ما شعر بگوید

یکی گریه کند.

در دلم جایی برای پنهان شدن نیست

من همه زاویه ها را فرسودم.

دیگر وقت آن است که مرگ بیاید

و شاخ هایش را در دلم فرو کند.

                                                                 مهر87

/ 3 نظر / 5 بازدید
ماجده

سلام گلم منم از تو چشم بر نمی دارم.[ماچ]

مانتانا

حالا مرگ بايد از همه زاويه هايش بيرون بيايد............

امیر

خدا رحمتش کنه. خودش گفته: می خواهم آن قدر شعر بگویم که اگر فردا مردم نتوانی انکارم کنی واقعا نمیشه فراموشش کرد. در همینجا درگذشت غم انگیز شاعره فقید الهام اسلامی و همسر شاعرش غلامرضا بروسان رو به همه تسلیت میگویم.