خواندنی (مولوی امروز)

سلام

امروز فرصتی دست داد چند غزل از مولوی بخوانم، از کتاب مولوی امروز بخوانم:

 

نگفتمت مرو آنجا که آشنات منم؟

 

‍‌در این سراب فنا، چشمه حیات منم

و گر به خشم روی صد هزار سال ز من

 

به عاقبت به من آیی که منتهات منم

نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی

 

که نقش‌بند سراپرده‌ی رضات منم

نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهی

 

مرو به خشک که دریای باصفات منم

نگفتمت که چو مرغان به سوی دام مرو

 

بیا که قوت پرواز و پر و پات منم

نگفتمت که تو را ره زنند و سرد کنند

 

که آتش و تپش و گرمی هوات منم

نگفتمت که مگو کار بنده از چه جهت

 

نظام گیرد، خلاق بی‌جهات منم

اگر چراغ دلی، دان که راه خانه کجاست

 

و گر خداصفتی، دان که کدخدات منم

 

سلام

چند بار این مطلب را به روز کردم تا این غزل را بزنم اما نمی دانم چرا نمی شود. ممنون از اکرم که  خبرم کرد

 

/ 10 نظر / 7 بازدید
اکرم

یعنی چی [تعجب]؟ همین یه جمله؟ اونوقت منظور؟ بسم الله

نیایش

همیشه بر فراز و شاداب![قلب]

مدیر کانون‌های ادبی پرشین‌بلاگ

اديب گرانقدر داریم تلاشی را آغاز می‌کنیم که گرچه شاید قدم‌های اولش ساده به نظر بيايد اما زیربنای خوبی برای ادبیات مجازی خواهد شد.از چندی پیش کانون ادبی پرشین بلاگ به اینجانب واگذار گردید و در مرحله اول سعی برآن داریم تا بانک جامعی از وبلاگ‌های ادبی پرشین بلاگ را گردآوری و فعالیت‌های ادبی این جامعه مجازی بزرگ را سر و سامان دهیم.با وبلاگی آغاز کرده‌ایم و با ثبت دو دامنه سودای ایجاد بزرگترین پایگاه‌های ادبی جامعه مجازی را در سر می‌پرورانیم.برآنیم که می‌توانیم و در این میان دست شما بزرگواران، شاعران و نويسندگان را به گرمي و قدرت مي‌فشاريم البته نه آنچنان كه درد در جان مباركتان بنشيند.انتظار داريم در گروه كانون ادبي در گوگل عضو شويد.ما نيز در آر اس اس خوان وبلاگ‌ها عضوتان مي‌كنيم و لينك مي‌شويد.اميد آنكه اين تلاش در طي دوره اول برنامه‌ريزي به فهرست‌بندي وبلاگ‌ها و در طي دوره‌هاي بعدي به شناسايي و استفاده از فرهيختگان جامعه مجازي و در نهايت امر به خدمتي به ادبيات فارسي منجرشود. انشاا.../محمد مهدي نقي‌پور / http://groups.google.com/group/kanoun

مرتضی

از یار خود ندیدیم جز شکوه و شکایت دردا که این نگنجد در شرح بی نهایت هر نکته ای که گوید آتش زند به جانم باشد که با نگاهی گاهی کند عنایت سلام.خوشحال می شم اگه از نظرتون در مورد این شعر در وبلاگم باخبرم کنید.

اکرم (اکرم همکلاست اون یکی رو نمی‌شناسم!)

خوب ... بله ... غزل نوشته اید دیگر! چه نظری داریم فی الحال که مرقوم بفرماییم؟ فی الواقع از قدیم گفته اند: حرف زدن بلد نیستی حرف نزدن رو که بلدی!

فاطمه جهانباز نژاد

به‌نام‌خدا‌ و كربلا شاعر گرامي اينجا قدمگاه عشق است و شما وارثان آب و خرد و روشني كه سخن‌گفتن درباره امام‌حسين ‌(ع) و واقعه تفديده كربلا، برايتان به نفس كشيدن مي‌ماند كه گرچه مكرر است اما براي ادامه حيات ضروري است. از اين رو، با دلي ابري و دو چشم باراني، شرح عشقي در خاك سبز كربلا سروده‌ و نغمه‌اي عاشورايي براي دل‌هايي كربلايي سر داده‌ام تا گردن‌آويز اشك‌هايي يكريز را بر گردن دل‌داده‌هاي اين امام همام بياويزم كه: حسين (ع) آب را تشنه كرد و زندگي بخشيد. برويم سر پياله اول: اينجا قدمگاه عشق است و حضور سبز شما، فرصت سبزي است تا در غياب هرچه سكوت، از نيزار گريه‌ها، ‌‌72 ‌بيت مرثيه باران سر دهيم. در زمزمه‌هاي شب يلدا، منتظر حضور سبز شما هستم.

تارا

سلام عزیزم 1300تا بوس