نقد

پنج شنبه های دوست داشتنی را می شناسید؟

این نقدی است که یکی از همشهریانم، سید محمد هاشمی، درباره آن نوشته و من هم، در بعضی موارد، با آن موافقم؛ مثلا من هم شعر آفرینش را خیلی دوست دارم، با چینش ونوع نگارش بعضی جمله مشکل دارم و فکر می کنم فضای جنوب با واژه های آن در بیشتر شعرهای مجموعه سرک می کشد.

درحاشیه ی"پنج شنبه های دوست داشتنی"

سروده مژده پاک سرشت

 

(۱)

بعد ازرستاخیزفروغ فرخزاد درشعر، شاعران زن درهوای تجربه های این شاعرنفس تازه کردند.انتشار مجموعه های شعرزیبا وتاثیرگذارامروز،یادآورتلاش های صمیمانه ی نسل دیروزاست که ازمسیرپرپیچ وخم تجربه های ارزشمند فروغ به سلامت عبورکرده اند. یکی ازاین مجموعه شعرها "پنج شنبه های دوست داشتنی " مژده پاک سرشت است.هرچند این مجموعه  حاصل نخستین نجواهای شاعرانه ی اوبه شمارمی آید؛ اما ذهن خلاق وجوینده ی شاعری باتجربه را می توان لابه لای آن ها دید.

(2)

دراین مجموعه رابطه ی عمیق وصمیمانه ی شاعربا عناصرطبیعت جنوب به چشم می خورد. ذهن این شاعرجنوبی پراست ازکارون، نخل، شط ، قایق و... اوبرای انتقال مفاهیم ازجلوه های دلپذیرطبیعی  بهره می برد. آمیزش شعروطبیعت جنوب را باید یکی ازدستاوردهای ارزشمند پاک سرشت به شمارآورد.این شاعرخرمشهری علی رغم سال ها زندگی درمنطقه ی سرسبزشمال ، همیشه با یادآوری خاطرات تلخ وشیرین وآوردن نام کوچه ها ، خیابان ها، رودها، آدم ها و... به اصل خویش باز می گردد.

غروب بندرکوت شیخ/ شورشرجی کارون/ هلال کامل پل/ تبسم خدای هستی ما بود   (ص74)

سربه راه توام/ وپا به راه خیابان سی متری/ برای گزکردن فاصله هایی که/ به قدردوقاره/ میان من وتو علم شده اند  (ص39)

(3)

کارون وچای زنجبیلی واژه های موردعلاقه ی شاعرند که بارها دراین مجموعه تکرارشده اند. گاهی تکراربیش ازحد یک واژه وتصویرسازی باآن، علاوه برمحدودکردن دایره واژگان ، باعث یکنواختی فضای شعرنیزخواهدشد. مگرذهن یک شاعرچقدرمی تواند ازاین واژه ها تصویرهای تازه بیافریند؟

چشم های تو/ مرا ازچای زنجبیلی ساعت نه صبح/ می دزدند   (ص8)

صدا می زنی/ ریحانه.../ وعطرتند چای زنجبیلی می پیچد     (ص40)

تونیستی/ به جای تومی نوشم/ ازدحام نارنج را/ باچای زنجبیلی معهود   (ص15)

(4)

با نگاهی گذرا به این مجموعه ، شوروحرکت شاعررا می توان حس کرد. دنیای شاعر، دنیایی ست روشن وامیدوار. اوآرزوها و دل شوره هایش را با مهری زنانه به تصویرمی کشد. گاه با دیدن زشتی ها درخود فرو می رود وبه زیبایی های خویش می رسد. وقتی شهرش درشراره های خشم دشمن می سوخت، شبی را بی امید سحرنکرده بود. هنوزدلش برای صلح می تپد؛ هرچند آن را "ستاره کوچک گمنام" و " بی ریشه ترین درخت جهان" می داند.

گاه/ زشتی های جهان/ به قدری زیاد است/ که درمانده/ درخود فرومی روم/ وبه زیبایی های خویش می رسم/ مثل همین توفان دیشب/ که سقف خانه را/ برسرخاطراتم/ آوارکرد     (ص44)

(5)

چینش سطرهای شعرسپید به سلیقه ی شاعربرمی گردد.اگریک شعرسپید را چند شاعرروی کاغذ بنویسند، بی شک شبیه هم نخواهد بود. چینش شعرنباید خواننده را دچارابهام کند. دراین مجموعه به خاطرجدانویسی مضاف مضاف الیه وموصوف وصفت ، بارها درفهم شعرسردرگم شده ام. نمی دانم این سهل انگاری به ناشربرمی گردد یا شاعر؟

ای کاش عکس مرا/ کنار/ ویزای اقامتت بنشانی    (ص23)

به جای تومی نوشم/ ازدحام/ نارنج را/ که طعم/ بوسه های کال تورا/ با لهجه ی شاعرانه ای/ غزل می خوانند    (ص15)

گاهی که سطرها باید جدا نوشته شوند، پشت هم می آیند:

این لحظه ای است/ که زیبایی بساطش را/ درچشم آینه پهن می کند    (ص42)

ازلای انگشت هایت/ پیچک واربرای/ فردا شدن صبح را می خندم     (ص27)

(6)

دردوشعر"به من بگو" و " من ،تو، زندگی" اتفاقی درحوزه ی وزن می افتد که نمی توان آن را نوآوری نامید. نیمی ازاین دوشعر،سپید است ونیمی دیگر نیمایی. هنوزنمی دانم آیا شاعرآگاهانه درنیمه ی راه ، وزن شعرها را تغییرداده یا نه؟  درشعر"به من بگو" می خوانیم:

خدا تورا به من پس نخواهد داد/ می دانم/ .../ بین زمین وآسمان / ماندنت/ هوس کالی بود/ که نمی توانمش گفت/     (ص13)

اما ناگهان شاعردروزن مفاعلن ، شعررا ادامه می دهد:

به من نگو/ که دست وپای مرگ را نبسته ای/ به خنده های دل فریب/ به من نگوبهشت را به بوسه ای/ خریده ای/ وزخم های بی شمار عشق را حراج کرده ای      (ص14)

(7)

شعر"آفرینش" را زیبا ترین سروده ی پنج شنبه های دوست داشتنی می دانم. البته ای کاش شاعردرگزینش شعرها وسواس بیشتری به خرج می داد.با سروده های درخشانی که ازاین شاعرسراغ دارم گنجاندن شعری چون "بی نشان" که درمطلع کتاب به چشم می خورد و"چشم انتظار" چندان مناسب به نظر نمی رسد.در"چشم انتظار"دست شاعرازعناصرشعرخالی ست:

پنجره را می گشایم/ حالا باید سرکوچه ی ستوده دوم رسیده باشد/ سرک می کشم ، بله/ آن هم حلب 17 کیلویی روغن/ .../ کاش کسی می آمد/ دست پیرزن همسایه را می گرفت/ وحال اورا می پرسید  (ص78)

بی شک با پویایی وپشتکاری که شاعر این مجموعه دارد،مطمئنم درآینده افق های تازه تری را به تماشا می نشیند ومجموعه های قوی تری را به چاپ می سپارد.

 

 

/ 2 نظر / 13 بازدید
نیایش

ترا چه می شود که حزینی صدایت را تاب شنیدنم نیست شکوفه ی فروردینی من!

درخت ابدی

سلام. شعرهای این شاعر نگرفت. تقطیع شعر سفید به مقدار زیادی سلیقه‌ایه و در موردش نمی‌شه راحت حکم کرد. مثلا بیژن جلالی گاهی "را" رو اول سطر آورده. یا جدا نوشتن مضاف و مضاف‌الیه هم سابقه داره و حتا می‌شه گفت که الان مده.