اثر من در کتاب همشهری

کتاب همشهری در آمد با عکس رضا داوری اردکانی روی جلد آن. یکسالگی اش را باید جشن گرفت، چون در این اوضاع نابسامان کتاب در آوردن همچین مجله ای بسیار مشکل است. مخصوصا در این دوره ای که اهالی قلم دل و دماغ نوشتن را هم ندارند. سال پیش این موقع هر روز آنجا بودم و از نزدیک شاهد تلاش بر و بچه های مجله. همیشه از آن یک ماه به نیکی یاد می کنم و می گویم از بهترین روزهای کاری من بوده و دفتر کتاب همشهری (که آن موقع نام الفبر پیشانی اش بود) بهترین جایی که در آن کار کردم و همکاران فوق العاده ای داشتم به نام آزاده میرشکاک و عبدالجواد موسوی.

در این شماره سه مطلب دارم:فرهنگ آسان یا آسانی فرهنگ؟ در بخش کودک و نوجوان، و دو مطلب در ادب پایداری، یک گفت و گو به نام چیزی از ناگفته های جنگ و نگاهی به کتاب ناصر انقلاب با تیتر حالا می فهمم زندگی یعنی چه! که با نام مستعار رائیکا محمدی به چاپ رسیده است. این متنی است که من برای دفتر مجله فرستادم و با اندکی تفاوت  چاپ شده است:

«ناصر انقلاب» زندگی‌نامه سردار شهید «ناصر کاظمی» است که به کوشش «ابوالقاسم شکری» در بنیاد حفظ و نشر ارزش‌های دفاع مقدس به چاپ رسیده است. برای منی که جنگ را از نزدیک ندیده‌ام خواندن این آثار راهی است برای حل معمایی که کلیدش در دیروز گم شده است. یافتن حقیقت است از لابه‌لای صحبت کسانی که جنگ را زیسته‌اند و آرمان‌هایشان را در آن جسته‌اند. اما اولین پرسشی که برایم مطرح می‌شود این است که این کتاب با این شکل و شمایل و نام برای هم‌سن‌وسالان من نیز جذاب خواهد بود؟ به صراحت باید بگویم خیر. نه تنها جذاب نیست که دافعه هم دارد. شاید جلد نامناسبی نباشد، اما آن قدر کلیشه‌ای است که توجه مخاطب امروز را در این دنیای پر زرق و برق جلب نمی‌کند و همین تکراری بودنش باعث می‌شود جوان امروز رغبت نکند به سراغ چنین کتاب‌هایی برود.

نام کتاب از سخنرانی «سردار دکتر مصطفی ایزدی» به مناسبت سیزدهمین سالگرد شهادت شهید کاظمی در تاریخ12/6/1374 گرفته شده است:

«او در پاسداری از انقلاب خمینی کبیر سر از پا نمی‌شناخت و هر منطقه‌ای از کشور که نیاز به حضور مسلحانه داشت، ناصر در صف اول داوطلبین قرار داشت؛ او بحق "ناصر انقلاب" بود.»(ص21). استفاده از معنای نصر و ناصر و ترکیب آن با کلمه‌ای دیگر برای رساندن معنا شاید در سخنرانی (آن هم در سال 74) جذاب باشد، اما استفاده از آن برای نام کتاب در روزگار ما مناسب به نظر نمی‌رسد. باید دید گروه مخاطبانی که بنیاد حفظ آثار در نظر دارد چه کسانی هستند، اگر می‌خواهد نسل جنگ رفته و جنگ دیده را در گستره مخاطبانش داشته باشد که خاطرات خود را مرور یا واکاوی ‌می‌کنند آثاری با ویژگی‌هایی از این دست کافی است، اما اگر می‌خواهد نسل بعد از جنگ را هم در جرگه مخاطبان  داشته باشد باید طرحی نو در اندازد.

 ضمن اینکه این اثر برای محققان تاریخ شفاهی جنگ هم بی‌اشکال نیست. ابوالقاسم شکری در صفحه 12 می‌نویسد: «یکی از روش‌های تحقیق در تاریخ، شیوه "تاریخ‌نگاری شفاهی" می‌باشد. تاریخ‌نگاری شفاهی سبک و روشی است در تحقیقات تاریخی که بر پایه مصاحبه با افرادی که در متن وقایع تاریخی حضور یا نقشی داشته‌اند استوار است؛ همچنین با جمع‌آوری خاطراتی که افراد مختلف سینه به سینه از آن زمان نقل کرده‌اند ، نگارش و تدوین می‌گردد.» در این کتاب هم از افراد مختلفی که در آن زمان حضور داشته یا با شهید ناصر کاظمی ارتباطی داشته‌اند یادداشت، سخنرانی و مصاحبه دیده می‌شود. از سرداران و فرماندهان و نماینده رهبر انقلاب در کردستان و امام جمعه گرفته تا همسر و برادر شهید. و بعضی از افرادی که امروز خوب می‌شناسیم، مثل محسن رضایی که نقل‌قول پشت‌جلد کتاب از اوست. تعدد افرادی که از آن‌ها نقل‌قول شده مبین تلاش پدیدآورندگان کتاب است. در انتهای کتاب متن وصیت‌نامه شهید و چند عکس ضمیمه شده است.

بعضی از بندهای وصیت او متفاوت و خواندنی است؛ مثل بند 6 «از اینکه کاری اشتباه انجام داده‌اید، از گفتن آن ابا نداشته باشید.» یا بند 9: «سعی کنید تحمل عقیده مخالف را داشته باشید، مانند: شهید مظلوم آیت‌الله دکتر بهشتی» و بعضی بندها که حاکی از دوراندیشی او دارد مثل بند14: «زندان جمهوری اسلامی باید دانشگاه باشد و...بهترین و مکتبی‌ترین افراد بازجو و زندانبان باشند.» و بعضی حرف‌ها که گفتنش در آن دوران عجیب است، بند 11: «سعی شود که قانون و اسلام در مورد همه یکسان اجرا شود و فرقی بین یک فرد عادی و سپاهی و روحانی و دولتمرد نباشد...» (ص472).

 در چنین کتابی که مجموعه‌ای از یادداشت‌های مجزاست باید در یک نگاه مشخص شود ارتباط سخنران یا مصاحبه‌شونده با شهید چیست، در چه تاریخی و کجا مصاحبه صورت گرفته است. مثلا سردار دکتر احمدی‌مقدم فرمانده نیروی انتظامی جمهوری اسلامی است، اما در موارد بسیاری هیچ توضیحی داده نشده است. یا گفته شده مصاحبه‌کننده با «امیر احمد دادبین» فردی به نام «بیات» است، اما در مصاحبه‌های دیگر نام مصاحبه کننده ذکر نشده است. منبع بعضی از سخنرانی‌ها مربوط به سیزدهمین یا بیست‌وپنجمین سالگرد شهید است یا کنگره سرداران شهید استان تهران. اشکال عمده در یکسان نبودن معرفی افراد و ارتباطشان با شهید، منبع مورد استفاده، و شیوه کسب اطلاعات است.

یادداشت همسر شهید در ابتدای کتاب اگرچه اصولی است، اما به شناخت مخاطب از کاظمی کمکی نمی‌کند. همسر شهید، با آنکه از گفته‌های دیگران می‌فهمیم فقط چند ماه با او زندگی کرده، قطعا حرف‌هایی دارد که متفاوت از دیگران است، همچنان که پدر و مادر هر فردی. در اینجاست که باید از گروه تحقیق پرسید چرا با همسر یا والدین شهید مصاحبه عمیق یا نیمهعمیق نکرده‌اند. آن طور که می‌گویند در تاریخ شفاهی تا حد ممکن سعی می‌شود مصاحبه‌کننده خود با موضوع تحقیق آشنا باشد تا بتواند به مصاحبه جهت بدهد و حرف‌های ناگفته شخص را از نهاد او بیرون بکشد، نه اینکه فقط شنونده‌ باشد.

 در شناخت شهدا همان‌قدر که وجه آسمانی بودنشان مهم است، زندگی روزمره و عادی هم اهمیت پیدا می‌کند. مانند  خاطرات جالب «مهندس پرویز کاظمی» از برادر: از تشکیل صندوق برای وام ازدواج جوانان و گروه‌های ورزشی در زندان گرفته تا ریش پروفسوری ناصر. نمی‌گویم تقدس‌زدایی کنیم، نه به هیچ وجه. بلکه می‌‌گویم در کنار همه خصوصیات روحانی‌ شهدا به جنبه زمینی‌شان اشاره کنیم. بگذاریم شهید انسانی باشد شبیه دیگران و آنچه او را متمایز می‌کند ایمان و شجاعتش باشد که به‌رغم همه ترس‌ها و مشکلات به میدان جنگ می‌رود. خاطراتی را پررنگ کنیم که زندگی شهید را برای ما ملموس‌تر می‌کند، مثل: «همیشه دفتری در دستش بود و نکات را یادداشت می‌کرد؛ یعنی بعد از یادداشت کردن مطالب پیگیر آنها می‌شد.» (ص102) یا خاطره جالبی که شهید بروجردی در ص 45 گفته است: «ایشان برای اینکه ضدانقلاب او را نشناسد، ریش خود را پرفسوری تراشیده بود...بعضی روحانیون هم فکر می‌کردند ایشان دموکرات است...او در مخفی‌کاری خیلی خوب عمل کرده بود ...و به قول معروف از بچه‌های جا افتاده تهران بود که به‌سادگی خودش را لو نمی‌داد. علمای آنجا هم متوجه نشده بودند و می‌آمدند و اعتراض می‌کردند که شاید ایشان از افراد نفوذی باشد...». یا آنچه آقای اناری درباره تلاش ناصر در پاوه می‌گوید:«صد تا پیراهن بچگانه می خواهم، برای من بدوزید و آماده کنید... ایشان یک عکس هم برای من فرستاد که صحنه بسیار جالبی داشت. در عکس بچه‌ها با همان پیراهن‌های فوتبال مشغول تمیز کردن شهر بودند»(ص455).

کاش این عکس را در انتهای کتاب می‌دیدیم و ما هم مثل خود شهید می‌توانستیم بگوییم:«حالا می‌فهمم زندگی یعنی چه»(همان). فقط جای این عکس خالی نیست، بلکه خیلی از عکس‌های موجود هم شرح درستی ندارند. گهگاه شرح عکس‌ها ناکافی بوده و روش‌مند نیست. گاهی  با سه‌نقطه بیننده را بلاتکلیف رها کرده است یا هم اسم افراد، تاریخ یا مکان عکس نامعلوم است. مثلا در صفحه 483 در توضیح عکس آمده: «در کنار فرمانده محبوب، شهید محمد بروجردی» اما در عکس چهار نفر را می‌بینیم که افراد مورد نظر مشخص نشده‌اند.

به نظر می‌رسد در تهیه کتاب‌های تاریخ شفاهی اگر به مستندسازی درست توجه نشود خطری تهدیدمان می‌کند که بزرگ‌تر از تهیه نکردن چنین کتاب‌هایی است. مگر درباره هر شهید در کشور ما چند کتاب نوشته می‌شود که بخواهیم از مستندات مربوط به او به‌راحتی بگذریم؟ آن هم وقتی که در خود این کتاب می‌بینیم بسیاری از افرادی که زمانی درباره ناصر کاظمی سخنرانی کرده‌اند یا خاطره‌ای گفته‌اند شهید شده‌اند. آیا بهتر نیست در همان زمانی که به افراد مراجعه می‌کنیم اطلاعات را کامل و جامع و براساس روش‌های علمی گردآوری کنیم؟ البته می‌توان بعضی وقت‌ها بعد ازاتمام پروژه به تکمیل آن پرداخت. در این کتاب هم می‌شد یک زندگی‌نامه کوتاه براساس اسناد تنظیم کرد. زندگی‌نامه‌ای مختصر در چند صفحه که می‌تواند شمایی کلی از وقایع زندگی به‌دست دهد، مثل:

- تولد 1335خرداد

- دانشگاه خرداد 1342

- زندان 1356

و...

و در پایان باید بگویم به‌رغم همه زحماتی که برای تدوین کتاب کشیده شده جای نمایه خالی است. در این کتاب به‌خصوص نمایه اشخاص می‌توانست بسیار راهگشا باشد و راه را برای تحقیق‌های بعدی باز کند. در این کتاب از افرادی چون شهید همت نام برده شده که بدون خواندن کل کتاب و ورق‌زدن‌های مکرر پیدا کردن نام آن بسیار مشکل است. در حالی که نمایه هر چند بسیار سخت تهیه می‌شود، اما در حوزه تاریخ شفاهی لازم و مفید است. مخصوصا در این کتاب با وجود دو ویراستار انتظار می‌رفت از تهیه نمایه غفلت نشود. به امید اینکه ناشران و نویسندگان حوزه ادب پایداری با نگاهی نو، محققانه و پیشرو به این عرصه بنگرند.

 

 

 

 

 

 

/ 1 نظر / 7 بازدید
حامی

امیدوارم این بهبودی که از اوضاع جهان می شنوم خواسته یا ناخواسته به دامنتان بماسد از نشانه های حضورتون خوشحال می شوم رفیق