نقد

سلام

نقد دیگری از کتاب پنج شنبه های دوست داشتنی از آقای احسان خلیلی

بسم الله الرحمن الرحیم

 اتو بیوگرافی اثر و مولف ! 

شناسنامه اثر: مجموعه شعرهای « پنجشنبه های دوست داشتنی »  که توسط شاعر گرامی سرکار خانم مژده پاک سرشت تالیف شده مجموعا دارای 58 اثر در 96 صفحه توسط نشر هنر رسانه اردی بهشت وبه تیراژ1500 جلد منتشر و در دسترس علاقه مندان قرار گرفته است با توجه به اینکه بنده 4 شعر از کوتاهترین آثار  این کتاب را  برای نقد انتخاب کردم اجازه می خواهم تا پیش  از ارائه مطالب مقدمه ای را مختصر  به عرض برسانم  .

مقدمه:

امروز در جهان گونه های شعری فراوانی با نام ها ، قرارها در  سطح و ساختار و مفاهیم گوناگون وجود دارد اما فکر می کنم بیش از همه و باید به شدت شعر کوتاه را جدی بگیریم این نه از ناچاری بلکه از روی نیاز برای جلو رفت ادبیات است مفاهیم و مضامین خاص که می تواند با فشردگی و نهایت اختصار در ساختمان کوچکی به خواننده اش امید و نشاط  یا وجد و هیجان بدهد شعر کوتاه با سادگی  یا پیچیدگی آن شناخته نمی شود بلکه بیش از هر مولفه ای ساختار و زبان اثر، این تفاوت و فرصت را برای مولف و مخاطب  ایجاد می کند. شاید شعر کوتاه را طرح و یا هایکو  هم نامیده اند  اما احتمالا تعریف جامعی برای شعر کوتاه فارسی با خصوصیات ایرانی نباشد چراکه شعر فارسی در گفتمان درونی خود گونه های کوتاه رباعی و دو بیتی و حتی تک بیت ها را پرورده است و امروزه کوله باری از تجربیات تاریخی را با خود دارد و مطمئنا نمی توان به تعریف های ناقص کفایت کرد و می توان  به کیفیتی مطلوب رسید  که در این مختصر جای پرداخت آن نیست

روی هم رفته بخشی از آثار موجود در این مجموعه دوست داشتنی « پنج شنبه های دوست داشتنی» از نظر اندازه و ساخت کوتاه هستند که ترجیح دادم از این بین 2 اثر از شعرهای  دینی و دو کار از آثار آزاد را دریافت و با تمرکز روی آن به خوانشی برسم که به نظر من مثل کارهایی که در این کتاب یا هر مجموعه دیگری ممکن است دیده  شود مجموعه ای از توانایی ها و  نارسایی ها ست آیا شعر قربانی ساده نویسی نشده است ؟ 

الف : کار اول با عنوان شام غریبان ص61  

شام غریبان

آن سوی افق

آفتابی مندرس

این سوی

آفتابی بی غروب

برسرنیزه طلوع می کند

وبعد از آن

خاکِ مفلس

شرف یافت 

این کار علاوه بر بن مایه های تاریخی دارای ارجاعات برون متنی است یعنی با توجه به اینکه در یک برایند منطقی می توان فهمید که شاعر  دو خورشید را  روبروی هم قرار داد و خورشید همیشگی آسمان را مندرس و خورشید تابان امامت را خورشید دوم قلمداد نمود اما نوع رفتار و تقابل که در اثر دیده می شود چنین روندی را نشان نداد ؛ در نتیجه اگر آنچه دریافت می شود  نمادی از واقعه تار یخی نهضت حسینی باشد  دچار ضعف تالیف شده است

این شعر نوعی آمیختگی ( آنچه که ما به عنوان پیش داشته ها در حافظه تاریخی خود داریم ) را به عنوان وقایع تاثیر گذار با خود به همراه دارد که به طور مستمر در زندگی انسانها ساری و جاری است. آیا کسی را میتوان یافت که سابقه نهضت عاشورا در او مانده باشد و با خورشید بر نیزه ناخودآگاه به واقعه کربلا و شام غریبان رجوع نکند.؟ این ساده انگاری و بی راهه رفتن ها باعث شد که ظاهرا با گریز از پیچیدگی به ساده لوحانه ترین صورت ممکن به آن نگاه شود
مثلا نام کار شام غریبان است!  که ساده انگاری حتی بر عنوان شعر نیز تاثیر گذار بوده است. و همین وضعیت در ادامه نیز بر شعر تسلط دارد .
شاعر به عنوان شام غریبان صف بندی 2 سپاه حق و باطل را با ترکیباتی چون آفتاب مندرس و آفتابی بی غروب ترسیم نموده است و در همین چند سطر کوتاه همه وقایع و اهداف ، جهت گیری شقاوت و مظلومیت واقعه کربلا را باز نمایی کرده است. در قرائت اول اینگونه به نظر می آید که باید زاویه جدید تازه و یا لااقل دارای کیفیت روایی خاصی روبرو شویم اما همان خوانش اول به مخاطب جواب میدهد که شام غریبان و دقیقا همان وقایع تاریخی بدون لحاظ هیچگونه افق دید تازه ای که منجر به کشف و یا دریافت جدیدی حداقل در حوزه شعر از آن میگذرد در عین حال میتوان این پرسش جدی را نیز به این بخش اضافه کرد که ترکیبات آفتاب مندرس در برابر آفتابی بی غروب آیا بیان گر شقاوت و جایگاه لشکر کفر در مقابل همه ایمان کارایی لازم را دارد؟ و یا منظورهمین آفتاب هر روزه ماست که در حال غروب است؟ که باز هم ترکیب ملموس و مانوسی به نظر نمی آید. و اضافه بر آن  اسم کار نیز جهتی به کار میدهد که نمی توان تاویل دیگری از آن نمود و در محدود کردن کار موثر بوده است. 

2- یک دفتر گلوی سرخ ص62 

یک دفتر گلوی سرخ

نایی بریده

فراق را

شرحه شرحه می سوخت

در چشمان زینبی!

نایی بریده، تاریخ نامه­ی شیعه را

شیرازه می بست

بربلندای نیزه. 

در این شعر تقریبا همه مشخصه ها و  حرکت روایت به سمت رفتار غیر مستقیم شکل گرفت و تفاوتی آشکار با  شعر شام غریبان دارد مثلا :  روایت پر سوز  و گداز  لحظه شهادت از زبان گلوی بریده (گلوی بریده به جای انسان  که ظاهرا باید تنها موجود متکلم  باشد در شعر دوری و فراق را روایت میکند، که نه تنها روایت می کند بلکه درحال سوختن است که رفتاری شاعرانه و در راستای ارتقا متن است.

مشاهده می کنیم که با شعری ساختمند که همه عناصر در خدمت روایت هستند و اگرچه همان لحظه و اتفاق همیشگی را بازنمایی کرد ولی گرایش به غیر مستقیم گویی از کار ، اثری متفاوت تر خلق نمود  اما ( نای بریده ) دوم به نظر من اضافه است و شاعر اختصار واژگان را در این سطر رعایت نکرده است که در این کار به لحاظ ساختاری به آن اشکال می گیرم چون منطق کار کوتاه در اختصار واژگان و فشردگی روایت است. اما این عمل در کار کوتاه بهرحال اضافه گویی است که در بالا به آن اشاره شد. در عین حال چون دارای روایت غیر مستقیم است یک گام جلوتر از اثر قبلی است که به آن اشاره شده است

** چند نکته

اول: به اعتقاد من در سکوت علی علیه السلام و سخن با چاه گفتن، در شهادت و تدفین رمزآلود  حضرت زهرا، صلح امام حسن(ع) و نهضت کربلا مقرر گردیده است که برای انسانها درس زندگی باشد که متاسفانه توسط بسیاری از جمله شاعران با آن ساده و سطحی برخورد میشود و چون این طرز فکر و رفتار غالب شده و اضافه بران  امر بر بسیاری از ما مشتبه شده که به جای آنالیز و کالبد شکافی و دگرگون نگری ( دیدن همه روایای اتفاق ) و جزء نگری وارد مباحثی میشوند که عینا به مرثیه شبیه است و ساده انگارانه به آن اکتفا می کنیم .

دوم: وقتی شعر نتواند در اوج زیبایی شناختی، باران واژگان را سمت و سویی ، سحرآمیز و جادویی بدهد- متاسفنه حتی وقایع تاریخی را نیز تنزل می دهد به عنوان مثال آیا یکی از ویژگیهای خاص  شعر  تخیل نیست پس چگونه خیال در این شعر وارد شده ولی در اثر قبلی نه ؟ .  همچنین استفاده از ترکیب (آفتاب مندرس) که ترکیبی ناشیانه و غیر شاعرانه است که سطح کار را پایین آورد همچنین « عنوان شعر » که قبلا در باره آن توضیح دادم از همان ابتدا تکلیف مخاطب را مشخص می کند . 

کار سوم-دریا برای من ص87

دریا برای من

که همیشه

در کناره رود زیسته ام

ادامه خواب طولانی شب پر ستاره ای است

که در ذهن صبح

تردید روز شدن را دارد. 

در کار سوم یک «من» راوی وجود دارد به همراه یک مکان و طبق معمول  زمان- اما با این تفاوت که اینبار زمان در تعلیق است
این کار دارای ساختار خوبی است و دارای وجوه قابل تاویل است چرا ؟ عناصری که در شعر بکار گرفته شده بر یکدیگر دلالت کرده و ضمن هدایت به سمت زمان در تعلیق، رویکرد خاصی را مینمایاند که میتوان از خصوصیات بارز آن به موارد زیر اشاره کرد

راوی در مقام شخصیتی است که خود از اجزای شعر است- روایت این کار نگرش زیبایی شناسانه و بومی نگری و زیست شاعر را در لایه های اثر می پرواند اما همچنان این کار کوتاه نیز از بعضی واژگان زائد رنج میبرد مثلا در سطر 4 وقتی که شعر بنا دارد تصویری از امتداد و استمرار یک حرکت را با آوردن «ادامه» در ابتدای  سطر نشان دهد (واژه طولانی ) در میان سطر چه جایگاهی میتواند داشته باشد؟ به غیر از تکرار مکررات؟ آیا وجه ساده انگاری برای عیان کردن اتفاق در لایه های پنهان به تقلیل اثر نینجامید؟ آیا نگرانی بیش از اندازه مولف مبنی بر عدم درک مخاطب تا این اندازه بر اثر مستولی نشده است که حتی پیش پا افتاده ترین گذاره ها از یورش واژگان اضافه در امان نماند. 

کار چهارم- فرصت ص 88

فرصت

فرصت پرنده شدن

در من نفس می کشد

هنوز یک جریب انگور

ویک باغ

پر از کلاغم

به دیدنم بیا... 

قبل از هرچیز ای کاش «هنوز» سطر سوم در ابتدای سطر اول بود. این شعر به نسبت از کمترین گذاره ها تشکیل شده است و قدرت تکثیر و زایندگی را در خود دارد و نشان دهنده این است که اگر مولف از نوعی ساده انگاری پرهیز میکرد  هم از نظر ساختار و هم معنا به سمت جدی تری تمایل پیدا می کرد  البته ما در شعرهای گذشته نیز با چنین وضعیتی روبرو بودیم اما نباید فراموش کرد که در این شعر از (هیچ ) به (تکثیر) قابل ملاحظه ای رسیده ایم در سطر اول فقط یک فرصت و در ادامه یک جریب انگور؛ و یک باغ پر از کلاغ. لذا مجاب میشویم که توانایی بالقوه برای ایجاد کنش و لایه مند کردن اثر وجود دارد اما به نظر من همان ساده انگاری بستر پرورش و زایش واژگان را از شعرها سلب کرده است با تاکید بر اینکه این شعر ویژگی خاص گسترش یافتن در پهنه زندگی را دارد و حتا میتوان وجهی از امید را در آن بارور دید. 

بنده با اینکه با این مجموعه  روزهایی را گذراندم  اما نخواستم جز به اختصار بنویسم
از خدای متعال برای نویسنده و شاعر این مجموعه خواهر عزیزم مژده پاک سرشت موفقیت روز افزون آرزومندم  

احسان خلیلی / تابستان 1389

 

/ 2 نظر / 6 بازدید
فرزاد

وای خدا ماه تا ماه کم توی وبلاگش چشممون می خوره به این نقدها اینجا هم باید چشممون بهش روشن بشه[چشمک]

فاطمه جهانباز نژاد

به روزم از يأس فلسفي چشمهاي حشري بن‌لادن تا يازده سپتامبر، بار ديگر ابراهيم، به آتش جهل نمرود سوزانده شود. الف. لام. را ... چه كارش داري! تهمت‌ها كه زيادند حرف و حديث كم! همه چيز بوي خيانت مي‌دهد مثل بردن جرثقيل، غلظت اينهمه شيشه‌هاي مشروب ... نذر سلامتي پروانه‌ها! چه كارم داري دلم مي‌خواهد تهمت بنويسم. با لبهاي پر از بغض، لاي منشور پاسارگاد، منتظرت هستم می‌آیی؟