خواندنی(راه هنرمند)

قبلا قول داده بودم که از این کتاب مطالبی را درج کنم. حالا زمان آن رسیده است:

دقیقه یی در وست ویلیج در نور زیبای غروب بر سنگفرش خیابان قدم می زدم. دقیقه بعد ناگهان فهمیدم که باید به عده ای از مردم تعلیم بدهم که چگونه موانعی را که سد راه خلاقیت آنهاست از میان بردارند.شاید این آرزو از دل یکی از کسانی که از کنارم گذشته بود برآمده بود.

وقتی شاگردانم با نیروهای خلاق خویش تماس می یابند، تلالوی درخشانی در چهره شان نمایان می شود.

به دریت بزن تا نجات غریق از راه برسد.

فی البداهه سازان بزرگ همچون کاهنانند. فقط به خدای خویش       می اندیشند.                                    استفان گراپلی ( موسیقیدان)

چرا همه ما بایدقدرت خلاق خویش را به کار بگیریم؟ زیرا هیچ چیز به اندازه خلاقیت، مردم را سخاوتمند و شادمان و سر زنده و جسور      نمی کند: بی اعتنا به ستیز و گردآوری مال            براندا اولاند          

حتی اگر در چشم جهانیان هنرمندانی کار آمد بنماییم، احساس       می کنیم که هیچ گاه به اندازه کافی کار نمی کنیم. بعضی آثار خلاق در روزهایی نوشته می شوند که این احساس را دارید که هر که می کنید بیهوده است.

کامرون در این کتاب روی دو چیز تاکید می کند: نوشتن سه صفحه صبحگاهی و قرار ملاقات با هنرمند درون

روزی سه صفحه بنویسید بدون اندیشه به آن و تا ۷ هفته نخست نباید آن را بخوانید.عملا نوعی مراقبه معتبرند که به ما بصیرت می بخشند و کمک می کنند تا در زندگیمان دگرگونی ایجاد کنیم. همچون نقشه یی مسیر درونمان را مشخص می کنند.

تعریف دقیق قرار ملاقات چیست؟ مدت زمان معینی مثلا دو ساعت در هفته که منحصرا کنار می گذارید و در عالی ترین شکل خود نوعی بازی است.در این ملاقات هیچ کس جز خودتان و کودک درونتان را به همراه نمی برید: یک پیاده روی در حومه شهرَ، گردشی تنها در ساحل تماشای طلوع یا غروب خورشید....

و چاه خود را پر کنید.توجه به ریزه کاری هاست که با ما می ماندو هر گونه کار منظم و تکراری  می تواند چاه را لبریز کند: اندکی تجربه برای تعمیر چیزی، آشپزی، گلدوزی، دوش گرفتن، رانندگی ....موانع را باید تصدیق کرد و از سر راه برداشت.

/ 8 نظر / 57 بازدید
فرزاد

سلام شکوفه عزیز فردا مصادف است با بیست و سوم شهریور ماه و فکر کنم که مرخصی های شما هم از فردا شروع بشود تنها چیزی که می توانم بگویم این است که انشالله این چند روز حسابی به شما خوش بگذرد این قسمت خیلی جالب بود در کل من به مسائل و مطالب اینچنینی خیلی علاقه دارم و مطالعه می کنم قبلا هم گفتم و باز هم می گویم که کار شما در انتخاب گزیده ایی از کتابها و معرفی آنها در وبلاگتان خیلی زیباست برایت آرزوی موفقیت می کنم در همه امورات زندگی .

نيايش

سلام اي بزرگواران پاياباشيد اصلا نمي دانم چه حالي دارم با همه[قهر]

زینب مامان محمدمهدی

سلام شکوفه جان ممنونم که سرزدی و قابل دونستی و اظهار لطف کردی. تعریف شما را شنیدم. امیدوارم که شما همسر گرامیتان زنده باشید باز هم بیا[قلب][گل]

دیلان

سلام یه عیب و ایراد هایی داره بعدا بت می گم [گل][شوخی]

ب ا ن ی

سلام من البته که سر قولم هستم .. اما شما باید راهشو بگی بعد . ـ این آپت خیلی مفید بود .. از اون تلنگر هاست.. استفاده کردم .. بر میگردم و بقیه رو میخونم

میثم متاجی

سلام. پادنوش به روز شد. چه رمان هایی نوشته شده اند که وقایع در آنها بر طبق توالی زمان نبوده که می توان بسیار مثال زد. «در جستجوی زمان از دست رفته» مارسل پروست تا «بوف کور» صادق هدایت و جغرافیا نیز کاربرد خودش را از دست بدهد مانند رمان «کوری» اثر ژوزه ساراماگو. به هرحال همه پدیده ها در حال تغییر و تحول اند و رمان نیز از این تغییرات و تحولات مصون نمانده است.گریز از سنت به سوی مدرن و سپس پست مدرن پنجره های جدید به روی داستان نویسی و قالب های داستانی به روی مخاطب باز می کنند.« در ادبیات مدرن دگرگونی در کارکرد ژانر ادبیات شگرف همپای دگرگونی در شکل و ساختار آن رخ می دهد. »(تزوتان تودورف)

پگاه

عالی بود. ممنون یاد آوری راه هنرمند برای من خیلی شیرینه بازم ممنون