نقد کتاب

آقای احسان مهدیان

http://www.mazandnume.com/cms/links_redirect.asp?ID=5811

پنج شنبه های دوست داشتنی بر سر دوراهی !

چه بخواهیم چه نخواهیم امروز بررسی و نقد کتابی رادر پیش رو داریم که از محدوده شعر کلاسیک خارج یا کنده شده و می خواهد در یک فرایند اجتناب ناپذیر به مولفه های مدرن نزدیک شود . گردش حول اتفاقات شعری 3 دهه ی گذشته نشان دهنده سرعت تغییرات و افزوده شدن به ظرفیت های شعری در حوزه زبان ، معنا و زیبایی شناختی است . یکی از پارامترهای مهم این دگرگونی ها در حوزه نقد و نظر مشاهده شده است حوزه ای که به جد می توان گفت  متاسفانه از قطار جلو رفت شعر عقب مانده است  و بعضا  بطوری دچار توهم شدیم که گویا ادبیات امروز از مایه های نقد و نظر خالی است محدوده ای که در سالیان نه چندان دور حقوقی ها –لنگرودی ها – شمیسا ها و شفیعی کدکنی هاو...  را دیده است و هنوز هم رد قلم هایشان را رصد می کند .
افزون بر آن کتابخانه های ما از ترجمان متفکران غربی و گرته برداری های اغلب ناشیانه لبریز شد و جایگزینی آن  به شدت نگران کننده به نظر می آید . آیا واقعا اینگونه است ؟
بدیهی است گردشگران فکری جامعه ما به خوبی می دانند متون شاعرانه امروزی را  نمی توان با داشته های نظری گذشته خوانش کرد و به سادگی امتبازات را شناسایی و ارائه نمود بلکه لازمه این اقدام ، درک رویکردهای جدید و رفتارهای معطوف به مناسباتی است که شعر امروز در بستر آن بالا آمده است . بدیهی است چنین اموری با انتقام جویی های شخصی در نقد و حتی داوریهای منفعت طلبانه  به جایی نخواهد رسید و شاید  نشان از استیصال مدعی است  .
بنده فکر نمی کنم متونی که در آفتاب و در روشنایی هستند نیاز به رمز گشایی داشته باشند اما این امر مطلق نیست. 
وضوح و آفتاب نشینی متن !
پنج شنبه های دوست داشتنی آنطور که از آن بر می آید  میل به تغییر را به وضوح نشان داد اما مشخصا شهامت اجرای آن را نداشت چراکه روایت ها معنا و شخصیت ها را می توان در نور و به وضوح مشاهده کرد که ناگزیر اندوخته ای جز پیش داشته ها و پیش فرض ها را بازنمایی نخواهد کرد .
مگر نه این است که یک متن شاعرانه در بحران متولد می شود ؟  و این بحران یعنی در قرار گرفتن به حالت فوق العاده عبور از چارچوب ها را ضروری دانسته و در این میان نقش مخاطب آنقدر پر رنگ می شود که باید گفت بخش مهمی از حقیقت متعالی متن در اختیار مخاطبان آن است
در این مقال نه می خواهم این مجموعه را در قیاس با دیگر مجموعه های شعری سنجیده و نه قصد عیب جویی دارم چرا که روند ارزیابی متن در موازات شعر امروز به تغییر ذائقه ها تن داده و پذیرفتیم که باید از دل متن و بعد از آنالیز دقیق ، در صورتی که به کشف تازه ای نایل آییم آنرا برجسته کرده و در معرض دید بگذاریم و علی الخصوص بر این نکته تاکید دارم که متن را جدای از مولف شناسایی می کنیم .
موکدا می گویم که در مقام قضاوت و صدرور حکم نبوده  بلکه  نشان دادن وضعیت این مجموعه در مواجهه با تغییراتی است که می خواهد به آن پناه ببرد مورد نظر است
به عنوان مثال و بطور مشخص بعضی رفتارهای این مجموعه متاثر از پایگاه کلاسیک است که رفرم حاصله در آن منتهی به منطق تازه ای نشد اما می خواهد میل به این گونه تازه شدن  را اعلام کند 
مواجهه با عشق !
عاشقانه هایی در قالب  نیمایی با عناوین « بی نشان » و « همیشه تو » در صفحات 5 و 6 مجموعه که سطرهایی از آن را می خوانیم :
مرا از دورهای دور خندیدی / دلم این سیب بی نهایت کال را چیدی / نمی دانم تو از سمت کدامین عشق می آیی / که زیبایی / سلامم کن / دلم تنگ صدای توست / تو از سمت کدامین کهکشان بر من درخشیدی
و ....
تو بر کدام فرصت تنهایی من خندیدی / کدام فرصت بی تو خوش بوده است / کدام گناه از دلم گذشت / و عشق من آنرا تطهیر نکرد؟ ...
آیا از  این سطرها که اساس این دو شعر را از مجموعه پنج شنبه های دوست داشتنی شکل می دهد به جز راز و نیاز یک سویه و انتزاعی دریافت دیگری شاید نداشته باشیم و اینگونه رفتارهای تجربه ای به اندازه  همه عمر شعر نو دارد !!
اما در  موتیف انتهایی شعر صفحه 6 رویکرد اثر ، کمی به سمت تازگی چربش نشان داد :
وقتی می خواهم برای آوازهای قدیمی ام نامی انتخاب / کنم  / تو در مقابلم سبز می شوی
اما دوستان گرامی ملاحظه می فرمایند که بریدن و پلکانی کردن کار با هیچ منطقی پاسخ نمی دهد یعنی چگونه است که یک  سطر بدینگونه ترسیم نوشتاری شده است چون خواننده بازهم مجبور است گونه ای توالی را در خواندن بکار گیرد و این بریدن ها در روند اثر تاثیر پیش برندگی یا تغییر کارکرد و فاصله گذاری ندارد . و تنها می خواهد به قالب نیمایی  و شاید موسیقایی تن دهد که شعر امروز دهه هاست از تن دادن به عروض نیمایی هم سر باز می زند . چراکه اگر بناست به چنین قالبی تن دهد ظرفیت های شعر کلاسیک ما در قالب های موجود بسیار غنی تر و جذاب ترند .
به اعتقاد بنده بهتر است بیش از آنکه به قالب نیمایی تن   دهیم به نوع نگاه و انقلابی گری او در شعر و ادبیات بیاندیشیم آنگاه خواهیم نوشت : شعر برای شکستن فالب ها اندیشمندانه عمل کرد و امروز باید در روندی  اندیشمندانه تر آن را ادامه دهد .
عشق در این دو اثر ماهیتی کلاسیک دارد  و مانند  رویه های سنتی یک طرفه و انتزاعی است چیزی که ما در شعرهای خود نیما هم  شاید نتوانیم پیدا کنیم .
نمونه های متعددی از این دست  علاوه بر ص 5 / ص6 در صفحات  ص23 / ص33 / ص 53 و ... 
نگاه فرا ایرانی  رویکردی آشنا
در این مجموعه به مواردی برخوردیم که در یک فرایندی امیدوارانه جلو می رفت . این را به دلیل  نوع انتخاب عنوان  می گویم ( آنرا سوژه نمی پندارم به دلیل اینکه سوژه در  متن هویت ساز و چند وجهی است اما در عکاسی شاید اینگونه نباشد لذا آنچه در این متن ها تحت تاثیر عوامل و متغیر های بیرونی به سازوکار متن ملحق گردید فقط یک عنوان به زعم من اطلاق می گردد )
عناوین ناشی از تاثیر مدام بر ذهن و چشم مولف و مخاطب آنها را درگیر  خود می کند مثل :
نامه ای به مادر الدوره ص 57
و شعر « رفتگر »  (که من در این کتاب ندیدم)
معجزه عشق ص 51
این عنوان آخر بیشتر اسامی فیلم های هندی را بیاد می آورد اما وجه اشتراک این نام ها با رویکردهای مشابه در دیگر مناطق است.
ما برای هر سه پایگاه :  رمانتیک و اجتماعی و مبارزات طبقاتی در این مجموعه اختصارا نمونه مثال داریم این رویکردها اگر چه آشنا زدایی شده و کنش برانگیز نیستند  اما پروژه های فرا ایرانی محسوب  شدند   که در درون خود باعث پیوند  هستند  اتفاقی که برای «  الدوره »  نوجوان افتاد یک حرکت بین المللی و جهانی برای احیای حقوق انسان ها را حتی در جنگ  سبب شد که در سرزمین های اشغالی  جریان دارد و بدین سبب این شعر اگر به زبان دیگر ترجمه شود همان سیگنالهای آشنا را خواهد فرستاد  که آنها نیز می شناسند  علی رغم اینکه دارای مخالفین و موافقینی بطور  هم زمان هم  باشد ... و استفاده از چنین پتانسیلی  شاید برای این مجموعه  یک امتیاز محسوب  شود  . اما به همان اندازه دام چاله های خاصی هستند که در برابر از آن سلب امتیاز می کنند .
سیگنال هایی که در شعر غایب « رفتگر » بروز داده می شوند البته به دلیل پایگاه اجتماعی و موضوع مبارزات طبقاتی که دارای سابقه ای دیرینه است  « شعر رفتگر » وضعیتی کاملا متفاوت دارد که از آن می گذریم تا انشالله مجموعه بعدی ...
زیست بوم ها و نوستالژی هم زمان
جهانی شدن در پروسه ای بومی نگرانه وضعیتی  دو سویه تاثیر پذیری و تاثیر گزاری دارد و بطور منطقی باید پذیرفت فرهنگ ها در چنین کنش هایی نیز  انتقال می یابند . اگر چه به اعتقاد بنده حتی جنگ ها در طول تاریخ توانستند بر زبان و نوع رفتارهای فرهنگی تاثیر گذار باشند  اما  تبادل مولفه های فرهنگی  بیشترین  نمود خود را  مدیون ادبیات است و ادبیات بیشترین ارج و بها را برای عناصر بومی موجود در فرایند ایجاد متن قایل است چراکه  آنچه در نگاه فرا بومی دارای تازگی و جاذبه رمز گشایی است مولفه ها و عناصر بومی متن هستند و این پیوندها متن را لایه مند تر کرده و به مدد تکنیک و زبان ، جایگاهی چند وجهی و تاویل مند از آن می سازد .
تکرار « چای زنجبیل » در این مجموعه یعنی بطور مشخص علامت گذاری نوعی گرایش بومی در منطقه ای خاص است
ص 8 و ص 15 و ...
ساحل که نیستی / تا بدانی / چشم انتظاری / بی تابی موجی سرکش / به سنگلاخ می کشاندت ..... انتخاب ص 54
وام گرفتن از دریا و موج سرکش نیز اقدامی بوم گرایانه است
بیا دوباره / چای بنوشیم / ساعت دلتنگی / کنار تشنه کامی کارون / همان کافه معهود ص 54
در این مجموعه بارها از کارون خوانده ایم و ساحل کارون و ماهی ها سنگ ریزه ها چنان نوستالژی غمگینی بر اثر سایه افکنده است که گویی کلمات به سمت  کارون و پل و بچه های لب شط پر می کشند .اینها به سادگی در این متن جای نگرفتند و معلوم است که نوعی تعلق خاطر زیستی و هستیِ کاملا پیدایی در آن وجود دارد . این مجموعه چرا از بی زبانی رنج می برد ؟ 
 گفتار عموما متن را در انحصار و تکیه بر قدرت ابلاغ کرد در حالیکه نوشتار به تقسیم بندی می رسد و تمرکز و تکثر تفاوت اصلی این دو نگاه  بوده  اینها دقیقا به دلیل وجود مراکز زبانی قابل شناسایی و تفکیک هستند  نه عناصر مبتنی بر  روایت!
( از بینامتنیت در اینجا حرفی به میان نیاوردیم تا در فرصتی دیگر به این بحث نظری بیشتر به پردازیم )
آنگاه که پیش داشته ها و پیش فرض ها و تجربیات عموما جمعی می تواند بر اثر مستولی شوند آنچه در این بین قربانی خواهد شد زبان است چرا که نویسنده محترم از همان آغاز می داند از متن چه می خواهد پس در اندیشه روایت آن است و از آنجا که سیستم های معنا ساز در چنین رویکردی بسیار پر رنگ و قدرتمند هستند جایی برای رقص زبان وجود ندارد :
اتفاق یعنی وقتی به خانه می آیی زیباتر می شوم  ص 27 
همانگونه که گفتم چنین گزاره هایی نشان می دهند که میل به تغییر در این مجموعه وجود دارد اما جسارت تغییر از آن سلب شده است  چرا که نقش زبانیت به نفع مولفه های دیگر کم رنگ شده است و دیدیم که هرکجا زبان نقش آفرین است شعر به بلوغ نزدیک تر می شود اما وجه قالب این مجموعه عناصر غیر زبانی هستند .
موکدا جسارت اجرای زبان را در شعر می توان عامل ممانعت از تغییر علی رغم میل به تغییر دانست. 
تناقض نمایی در2  رویکرد زنانه !
به گزاره های زیر توجه کنید :
مرا عتاب کن / هرچند / بوسه / هرگز / آبی برآتش نمی شود ص 52  شعر عتاب
روبروی من بنشین / تا حسابت را / از / همین دل عاشق بپردازم ص 56  شعر انتخاب
از لای انگشتانت / پیچک وار برای / فرداشدن صبح را می خندم  ص 37 شعر اتفاق
تا اینجا ظاهرا با نوعی عشق ورزی کلاسیک و ایثارگرانه سنتی و یک جانبه روبروییم اگر چه ماهیتی شاعرانه دارند اما به لحاظ درون مایه ای نقشی در فرایند اعتراضی ندارد
و اکنون بهتر است به  گزاره های زیر توجه کنیم :
همیشه خدا یک جای کار می لنگد / من از زنهای همیشه دلواپس / خوشم نمی آید  ص 24 به تو که لایه های آسمان را ورق زدی
نه ! زن بزرگ تر از آن بود / که تسلیم این بازی شود / دستی به آیینه کشید / پیشانی خود را / از سرنوشت آبی مرد / پاک کرد ص 80 شعر تصویر
تناقضات برعکس آنچه ممکن است در زندگی روز مره موجب کنش های منفی باشد در لایه های متن موجب زایش است و این خصوصیت اگرچه کم رنگ اما زیباست نوعی نگاه معترضانه در تبادل رفتار موجب اشتیاق برای بالندگی خواهد شد. 
در آخر :
پنج شنبه های دوست داشتنی با همه فراز و نشیب هایش  اولین تجربه مولف برای استمرار تولید شعر است امید که در این فرایند از این تجربه برای بهبود کار بهره گیرد ضمنا از نگاه من این مجموعه واقعا نسبت به شعر امروز در وضعیتی کاملا تجربه شده در دهه های گذشته قرار دارد اما خصوصیت گرایش به تغییر به زودی خود را از این دو راهه نحات خواهد داد .
اگر به همه کتاب و همه موارد احتمالی نپرداختم دقیقا به دلیل اینکه آنچه می خواستم در همین مقال یافته و گفته ام.

/ 5 نظر / 11 بازدید
مسافرتنها

سلام[گل] چشمانت را ورق بزن شاید در گوشه ای از آن مرا به یادگار کشیده باشی!! چقدر دیر فهمیدم که تو هنوزه می نویسی!! منتظرم![گل]

جعفر

درود وبلاگ جالبي داريد (بي نظيره ) من منتظر شما هستم اگه لينکم کرديد بهم خبر بده موفق باشي بدرود

اکرم

شکوفه؟ بلامرده تو وبلاگ داشتی و جیکت درنمی‌اومد؟ به خاطر این جرزنی برات نظر نمی‌نویسم تا دیگه از این کارا نکنی!

وحید شمیرانی

سلام خانم چقدر حرفه ای و نکنه سنجانه و علمی این نقد نوشته شد آنقدر که علاقمند شدم کتاب را تهیه کنم آیا شما نقدهای دیگری هم نوشتید؟لطفا ادرس بدهید بخوانم [خداحافظ]

وحید شمیرانی

شما رسما دارید دبه می کنید! این نقد خیلی تابلو ست من سرچ کردم معلوم شد نوشته آقای احسان مهدیان است که در چمد نشریه و چند سایت دیگر هم منتشر شدند حالا که متوجه شدید توضیح شما اینجا نیست چرا اضافه نکردید ؟ سعی کنید دقت کنید خانم میدونید من چقدر منتظر شدم تا از شما جواب بحوانم همیشه طفره رفتید وقتم را گرفتید و حالا زیر مانت من گذاشتید آن هم در وبلاگ خودتان ... اصلا کارتان درست نبود من دارم تو ایران و تاجیکستان پژوهش می کنم و این کارتان وقتم را بیهوده گرفت بای