یادداشت (فرض کن شعر)

در اداره نمی گنجد دلتنگی هایم، باید  پیاده گز کنم خیابانی را، باید کتاب شعری را بلند بلند بخوانم یا سطری را به تکرار زمزمه...

چه کنم؟

جز صفحه این مانیتور که زل زده توی قهوه ای چشم هایم کسی نمی داند پشت لبخندم دریایی موج می زند...چرا؟ خود خودم هم نمی داند. شاید شعر ته دلم فریاد می کشد شاید تو نیستی. شاید...

 

                                                                                           1389/8/1

/ 14 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تارا

سلام می گم ماشین زمان سوار شدی؟ هااااا نه! منظورم اینه که یه سفری به گذشته های دور داشتی که لهجه ات تغییر کرده باید خشکت کنیم بزاریم تو موزه ها ها ها.الان بهت می زنگم.زبون

فرزاد

آهای شکوفه آخه تا کی در توهم شعر گفتن می خوای به سر ببری بیدار شو و عالم واقعیت رو ببین تا کی در توهم آخه تا کی ؟[زبان] دیگه نبینم بیای مطالب غمگین بنویسیا تو که همیشه پر بودی از شادی و نشاط هر چند که گاهی وقتها هم در این دنیا جان آدم به لبش می رسد و دیگر چاره ای ندارد ولی امیدوارم که همیشه شاد ببینمت

رضا

سلام دختره سلام

اکرم

شکوفه جان! شرمنده فرموده‌اید این دهاتی ایلیاتی خر نفهم را! شما وجودتان، نگاهتان، چشمان درخشانتان، خنده‌های صادقانه زیبایتان شعر است. گور پدر شعرهایی که خون ندارند!

درخت ابدی

بهتره برای این که بین علما اختلاف نیفته اسم ژانرش رو بذاریم همون دل نوشته ی خودمون[لبخند]

پژمان‌الماسی‌نیا

تنها کنار این کاج بی‌نشان امن است در شهر ِ آتش‌گرفته. . . . . . . . دعوت به مراسم نقد و بررسی "تقویم عقربه‌دار ماه‌های بهار" با حضور مهرنوش قربانعلی، شیوا فرازمند و آرش نصرت‌اللهی

مهرداد

سلام دوست عزيز وبلاگ قشنگي داري خوشحال ميشم به ما هم سر بزني

حمید عابدینی

سلام متن روان و یکدست نوشته تان برایم جالب و ستودنی بود و اینکه شما قدرت واقعا خوبی در خلق صحنه و تصویر با کلمات دارید. شاد باشید / شادمان کردید

حمید عابدینی

سلام خانم صمدی با داستان (( همه زندگی من ... )) منتظر حضور ارزشمندتان هستم حضورتان خوشحالمان میکند. پیروز باشید. بدرود

حمید عابدینی

سلام بسیار متشکرم از حضورتان و نقد ارزشمندتان و بسیار از آشنایی با شما خوشحال شدم. باز هم پیش مان تشریف بیاورید. شاد باشید و پیروز.