یادداشت های زن کارمند 7(گذر فرهنگی تهران)

در جشنوارۀ گذر فرهنگی تهران کاری کردم که خودم خیلی خوشم آمد. رفتم با تک‌تک کتابفروش‌ها صحبت کردم (یک روز از سمت راست و یک روز سمت چپ) و از هر کدام یک کتاب خریدم. (بالاخره نشد برم گیتاشناسی و بتهوون) اول از همه نسل نواندیش که کلی غر زد و یک تومن هم تخفیف نداد! ولی عوضش فروشندۀ ثالث خیلی خوب برخورد کرد و دربارۀ گذر و انتشارات (جالب است که در این انتشارات 350 نفر کار می‌کنند) کلی حرف زدیم و با اینکه فقط یک کتاب از او خریدم (رمان بهار 63 که دوستم نقدش کرده بود و می‌خواستم قبل از خواندن نقد اصل متن را بخوانم)، کارت تخفیف گفت را به من داد. خیلی خوشحال شدم. اصلاً وارد می‌شدی حالت خوش می‌شد، از بسته‌های کادو‍شده‌ای که روی میز چیده بودند (دوست داشتم برنده شوم، اما نشد). خیلی از کتابهای فهرست خریدم را نداشتند، ولی کتاب‌های خوبی خریدم که منتظر فرصت برای خواندنشان هستم، مثل ژولیا کریستوا. کتاب ایرج کابلی را هم در کمال تعجب از انتشارات فرهنگ و هنر گویا خریدم: درست‌نویسی خط فارسی (که کتابفروشی‌های انقلاب نداشتند). اگه کسی می‌خواهد یک نسخه دیگر از آن داشت (البته اگر تمام نکرده باشد). آیلار مشغول تعمیرات بود و تا کسی وارد می‌شد می‌گفت رنگی نشوید. هر کتابی را هم پرسیدم یا نداشت یا دیروز تمام کرده بود. کارت‌خوانش کار نمی‌کرد که بتواند کارت گفت را برایم فعال کند اما همان تخفیف را به من داد. در یساولی کلی گشتم و آخرش دیدن دخترصددرصد دلخواه در صبح زیبای آوریل را خریدم (اسمش را درست گفتم؟ نمی‌دانم، خودتان بروید دنبالش، الان می‌آیند از اداره بیرونم می‌کنند). جالب است که اسم کافه‌بوک زند در پوستر گذر آمده بود، اما شرکت نکرده بود، اما نشر آبی اسمش نبود و شرکت کرده بود. جالب‌تر اینکه خود آقای طباطبایی سخنران روز افتتاحیه بود! همۀ اینها را گفتم تا آرزو کنم گفت کوتاه و زودگذر نباشد. دوست دارم سال‌های سال بماند. برای همین وقت گذاشتم تا گفت بماند. به قدر خودم کتاب خریدم و از فروشنده‌ها خواستم تا به این کار ادامه دهند.

/ 10 نظر / 15 بازدید

سلام چه حوصله راستش همشو نخوندم سر كاري بود

درخت ابدی

هرچند به اصطلاح این گزارشت سوخته‌س، بازم قبوله.

اکرم

نوشتنت هم مثل اخلاقت ظریف و باآداب و دقیق است. حقا که سرور و سالار همه ویراستاران هستی.

ماجده

سلام این پست را دوبار زدی . خوندمت . حیف شد ندیدمت . البته شاید بهتر هم بود حالم خوش نبود ونیست.خدا کنه زودتر از این بی حالی بیام بیرون کلافه ام .

سفینه ی غزل

پای جگر خوری پیدا شد ؟ من هنوز هستما! به شرط تمیزش.[لبخند]

نیایش

قرار بود آخرهفته تهران باشم که نشد.اما اگر پست جیگری رو(عبارت رو داشته باش)زودتر دیده بودم شاید...! اصلا بیا بریم شهید زارع ...![قلب]

لغتنامه آنلاین فارسی شهری

«فارسی شکر است» تا حالا شده به دنبال فهمیدن معنای یه اصطلاح کوچه بازاری بودین و هیشکی نتونسته باشه واستون معنیش کنه؟ یا اینکه اصطلاحی توی محلتون باشه که بقیه نشنیدن؟ تا حالا با یه لغتنامه آن لاین فارسی کار کردین؟ اونم سایتی که به معنای واقعی کلام شیرینی های زبان فارسی رو تونسته باشه نشون بده؟ خب. فارسی شهری یک لغتنامه آن لاینه که با همکاری کاربراش، اصطلاحاتی رو که ما ایرانیا توی گفتگوهای روزانه مون تولید و استفاده می کنیم، ثبت می کنه. اگه شمام به زبان و اصطلاحات فارسی علاقه مندین، یه سر به فارسی شهری بزنین و اصطلاح های خودتونو اونجا تعریف کنین. آدرس اینترنتی فارسی شهری: http://www.farsishahri.com/

علی عبدالحسین

سلام شكوفه خانم خوبين؟ مدتيه اينجا نيومدم دلم تنگ شده بود...

حمید

سلام مطالب من برای آوردن خنده ای بر روی لبان شماست خوشحا می شم به من هم سری بزنید