خواندنی (فراتر از بودن)

پیش از این هم خوانده بودمش. اما امروز صبح که دلم خواست کتاب شعری بردارم و در راه مزمزه کنم، چشمم به این کتاب خورد و برداشتمش. گاهی مرورچنین کتابی شیرین‌تر از خواندن چیزی جدید است. تا صفحه 33 را در راه خواندم و در اداره تاصفحه 48.را ادامه دادم.کاش می‌شد هر روز چنین مطالعه‌ای داشت!

بوبن به روانی آب می‌نویسد. نمی‌دانی چطور توصیفش کنی. کلمات در متن کتابش می‌دوند، بازیگوشی می‌کنند و می‌خندند و بی آنکه پرطمطراق به نظر برسند، در تو طنین می‌اندازند. صفحه به صفحه می‌خوانی، کتاب تمام می‌شود؛ اما چیزی در تو می‌ماند و0 ادامه می‌یابد. و در طول سال‌ها گاه‌گاهی به یاد می‌آوری و لذت می‌بری. گاهی هم که از مرگ "ژیسلن" حرف می‌زند، چیزی در قلبت چنگ می‌اندازد. گاهی که از خاص بودن این زن می‌نویسد مرا به یاد زن‌های خاص زندگی‌ام می‌اندازد: مادرم که خودش را وقف بچه‌هایش کرد؛ مژده که برای خیلی ها مادری می‌کند از جمله خودم و زن فوق‌العاده‌ای است؛ لیلی که بوبن را کشف و به من معرفی کرد و...

نوری در لابه‌لای سطرهای بوبن دیده می‌شود، به قول دوستی پیداست که بوبن به اندکی از حقیقت دست پیدا کرده است.

ص50:  کمتر کتابی زندگی را تغییر می‌دهد ولی وقتی این تغییر ایجاد شد، اثرش جاودانه خواهد بود. درهایی به روی آدمی گشوده می‌شوند که فکرشان را هم نمی‌کرده، آدمی وارد می‌شود و دیگر به عقب باز نمی‌گردد

تو در 44سالگی می‌میری. برای مردن خیلی جوان بودی. حتی اگر هزارسال هم زندگی می‌کردی، من باز هم همین حرف را می‌زدم.

 ص57: تو پس از آه‌ات سر می‌رسی. خسته‌ای. برای خودت خیلی وقت نداری. تو می‌توانستی تا ابد خسته باشی، تو با فقدان ابدی زمان مواجه بودی. تو در خستگی ابدی یک ازدواج، چند فرزند و کار دست و پا می‌زدی. بهترین راه برای استفاده از زندگی این است که هیچ کاری نکرد. تو امکان چشیدن این تجمل را نداشتی. کریستیان، من پنج دقیقه وقت دارم. بریم سن سرنن. و بعد با قدم‌هایی سریع و عصبی، در مسیری مستقیم، راه می‌افتادی.

من به دنبالت از نفس می‌افتادم. تو نیرویت را از طبیعت، از وقتی که نداشتی، از آموزش ملی و از بچه‌هایی که عشق را می‌بلعیدند، می‌دزدیدی.

ص62: زندگی در اطراف تو به هیچ وجه سکون نداشت و این مطلب خیلی عالی بود: همه‌ی ما روزی می‌میریم و آن وقت برای استراحت، خیلی وقت خواهیم داشت.

وقتی چیزی را به هر قیمت می‌خواهی، با شکوه و شگفت‌انگیز می‌شوی. به‌ندرت شکست می‌خوری.

 

 

/ 6 نظر / 6 بازدید
سیدعلیرضارئیسی

سلام به شما خانم صمدی از اینکه دیر خدمت رسیدم عذرم را به دلیل مشکلات پذیرا باش ممنون هستم از حضور گرمت و انشاءالله آخرین بار نباشد پیام زیبایت هم بیش از پیش شرمنده ام کرد. ارادتمند رئیسی

مرتضی خلیلی

سلام دوست خوبم بعد از ماه ها با یک کلام رباعی و دوکلام دوبیتی به روزم. شدیدا" به اومدنتون نیاز دارم

تارا

سلام عزیزم ممنون از معرفی کتاب خوبی مثل فراتر از بودن.میگم خوب بجای یکی از اون نقطه چین ها اسم من و هم می نوشتی.زبون

فائزه رسکتی

سلام شکوفه جان ممنون که یکی از جملات کتاب رو بهم هدیه کردی.راستی قالب وبلاگت خیال درست شدن نداره؟

هومن

شكوفه جان، لطفاً اول نوشته‌ت رو تبديل به html بكن، بعد بذار اون‌جا. درمورد نوشته‌ت هم بايد بگم ايده‌آلي فكر كردن سبب مي‌شه مشكلاتت كم‌تر از مشكلات رايج ديگران باشه. جمله‌ي آخرت رو مي‌گم.