شعر من

در قفسه هایت

درخت و پرنده به هم نمی رسد

آبی برای چشمه ای نمی جوشد

تا بهاری که می رسد

                          مجالی برای خودنمایی بیابد

پس داروخانه چی!

چسب زخمی بده

                  برای انگشت اندیشه

                   و زانوی زندگی ام.

 

این شعر را در آبان 89 سروده بودم و اگر الان ویرایش جدیدش را اینجا گذاشتم فقط برای اکرم عزیز است که دیگر گله نکند. و فرصتی که به او بگویم دوست  رنگین کمانی  و متفکرم بسیار از تو آموختم و سپاس.

/ 21 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علیرضا

شعری از آینده![مغرور] چسب زخم برای انگشت اندیشه ترکیب معرکه ایه

سیدرضا موسوی

سلام. میگم شده تا حالا یه چیزایی مثه الماس تو ذهنت جا بگیره وو ارزششون هیچوخ کم نشه؟![گل]

تارا

سلام چطوری گلم؟ خیلی خوشم اومد مرسی بوس بوس

هادي نژاد

سلام "حافظ خلوت نشين دوش بميخانه شد ازسر پيمان گذشت، برسر پيمانه شد" از مطالب زيبايتان لذت کامل بردم. با مطلب تازه اي در مورد حضرت حافظ به مناسبت روز بزرگداشت اين عارف نامي ايران به روز هستم. منتظر حضور گرم و زيبايتان ميمانم انشاءالله بنده را مورد لطف قرار دهيد ياحق

هادی نژاد

سلام ممنون از اینکه با حضورتان گرمی خاصی به وبلاگ من دادید. انشاءالله در دیدارهای بعدی از نظرات مفیدتان استفاده کنم

فروغ

عالی بود شعراتون[گل]

New

مجموعه 200 ساعتی صوتی سخنرانی اساتید روانشناسی دکتر مجد،دکتر هلاکوئی فقط 4900 تومان تلفن سفارش:8422334-0511 www.nab100.com