یادداشت های زن کارمند6(جگر)

امروز صبح دور میدان ولی عصر پیچیدم توی کوچه تا جوراب بخرم. (هنوز همه وسایلمان را از کارتن‌ها در نیاوردیم و نمی دانم جوراب‌ها کجاست، کارمندی است دیگر!). در اداره ما جوراب نپوشی، واویلا! نمی دانم چه اتفاقی می‌افتد، اما فکر کنم کسی جرأت امتحانش را ندارد. چشمم افتاد به جگرکی‌ها، دلم خواست. (یک هفته‌ای است دلم می‌خواهد) با خودم فکر کردم کاش با دوستی برم و حسابی دل از عزا در بیاورم. اگر موبایلم روشن بود همین امروز این کار را می‌‌کردم. (شارژر را نمی‌‌دانیم کجا گذاشته‌ایم؛ البته من وقتی دیدمش گذاشتم تو سبد سفید خرت و پرت‌ها، اما بعد از من همسرم آن را دید و جابه‌جا کرد و ...؛ چکار کنم؟ فرصتمان کم است، تازه این روزها هم در اداره کلی تغییر و تحول داشتیم و تا عصر می‌ماندم؛ دیگر از ویرایش کتاب نشر نی حرفی نمی‌زنم) چیز جالبی هم دیدم: قارچ‌های سفید سیخ کشیده، درسته یا نصفه، بسته به اندازه‌شان. چند بار خودم قارچ کباب کرده بودم (در فر، روی گاز یا  زغال) و خوشم آمده بود، (مخصوصا یک بار که خیلی آبدار و ترد شده بود) اما نمی‌دانستم قارچ کبابی جزئی از خوراک مردم شده و در مغازه‌ها عرضه می شود. دلم می‌خواهد بخورم ببینم چطور درستش می‌کنند. با اینکه همراه جوراب، برای اولین بار، یک بسته نان مدیترانه‌ای (فکر می‌کردم خوشمزه‌تر و پوک‌تر باشد) خریدم و در اداره با مربای هویج خوردم، هنوز دلم جگر می‌خواهد. (با آنکه معمولا بوی جگر را به خوردنش ترجیح می‌دهم) کاش دوستی همراه شود، نمی‌خواهم تنها بروم. کی دوست دارد بیاید؟

/ 12 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سيف

شیش سیخ جیگر، سیخی چند تومن؟؟[نیشخند]

اكرم

دختر تو كي ياد مي‌گيري كه ما بايد خودمون با خودمون الكي حال كنيم؟ چقدر منتظر بشيم كه يكي بياد و ما هم به هواي اون زندگي كنيم؟ من كه تمام سالهاي دانشجويي كتم روي دوشم بود و سوت‌زنان توي جيگركي ها و آب زرشكي‌هاي كثيف تنهايي ولو بودم!

شادن

سلام .... میشه من بیام ؟؟؟؟؟

درخت ابدی

ایشالا با همسر گرامی می‌ری و به ریش بقیه می‌خندی[خنده]

فرزاد

چقدر جالبه آخر هر مطلب یه سوال از مخاطبهایت می پرسی و در پاسخ به آن سوال چقدر میشه جواب های با مزه نوشت گذشته از این که این مطلب دهانم رو آب انداخت باید بگویم که من یکی عمرا تنهایی با تو بیام جگر بخورم مگه از جونم سیر شدم والا بخدا . راستی ببخشید که اسباب کشی هم نتونستم بیام کمک آخه کمرم درد می کرد بلیط هواپیما و اتوبوس هم گرون شده بعدش هم اگه می آمدم فرداش پشت سرم می گفتی که ای داد بی داد چقدر از وسایلم گم و گور شده و غیره و ذلک خلاصه به خا طر همین علل و عوامل گفتم نیام بهتره به هر حال باعث شرمندگی [زبان][زبان][زبان]

راحله

سلام مهربونم این روزا که همه ی آدما یک جورایی درگیر روزمرگی شدن مطمئنم اگر این پیشنهاد ( جگر خوردن ) بهشون بشه مطمئنن قبول میکنن[چشمک] ممنون از حضورت همیشه بهاری باشی[گل]

سفینه ی غزل

آره یه روز صبح غیر تعطیل که بچه ها رو فرستاده باشم مدرسه میام. به شرطی که بهداشتی باشه . حوصله ی مریضی ندارما[نیشخند]

طاهره

خوب بیا با هم می ریم می خوریم خرجش که با تو زحمتش هم یکی دیگه کشیده وای من عاشق غذای آماده ام.زبون

مریم

من هستم بیا قائمشهر من ببرمت یه جگرگی تمیز جیگرت حال بیاد .باور کن خیلی تمییزه منو که میشناسی اهل غذای بیرون نیستم اما این یکی واقعا تمییزه نزدیک خونه مون هم هست.

یه همشهری

سلام به وب ما هم سر بزنید.رادیو آیادنگروه کودک و خردسال [گل]