یادداشت روز

دیرگاهی است که در خویش می جویم دوست دارم که به دیدار تو آیمنه سلامی نه کلامی پس کجایی تو کجا مانده ای ای دوست که به دیدارم نمی ایی؟

/ 5 نظر / 4 بازدید
salar

[دست][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

هادی.ا

ازدحام ارواح. سالهاست مثنوی معنوی را میخوانم.دوبارکامل ویک بار تانیمه.همین خواندن وادبیات مثنوی بود که حالاپارادوکس عمیقی رادرزندگیم ایجادکرده.اولین حاصل ان غربت عمیقی است که احساس میکنی.خودرامهمان،مهاجر ومسافر میدانی وهمه چیزهایی که دیگران به دنبال ان میدوند برایت رنگ میبازد.شاید درمحل کارم اولین بار سیدی به اسم علی اصغر فهمید مثنوی میخوانم.و دومین نفر همین صاحب وبلاگ است که از بدو ورود کتاب مثنوی راروی میز من دیده بوداماهیچ نگفت و تنها پس از تغییر محل کارم ومهاجرت به جایی دیگر با شگفتی کتاب "میناگر عشق"رده بندی موضوعی استاد کریم زمانی را به من هدیه داد.هدیه رفتن، تا پارادوکس زندگی من عمیق تر شود.اینجابود که فهمیدم در ازدحام ابدان وارواح هر چند به سختی اما میشود غریبها را شناخت . حالا کتاب راتا نیمه خوانده ام وهمیشه در محیط زندگیم به ادمها نگاه میکنم تا دریابم در ازدحام ابدان و ارواح من هم میتوانم مسافران نیم روز زندگی را بشناسم؟

محمود

خلیلی ممنون به من سر زدی [خداحافظ]