یادداشت های زن کارمند 9

یادداشت‌های زن کارمند 9 (رهایی)

تو اشتباه می‌کنی!

 نباید بجنگی.

 تو نیازمند رهایی هستی.

تو می‌جنگی با خودت و خواسته‌های طبیعی‌ات تا بیشتر کار کنی! حاصل خستگی است و ناتوانی. رهاوردت آسیب‌پذیری می‌شود و کلافگی. نتیجه همین می‌شود که می‌بینی: وقتی به تنگ می‌آیی و دو روز مرخصی می‌گیری، دیگر جسمت یاری نمی‌کند و چهار روز تمام در رختخواب به سر می‌بری. فقط فیلم می‌بینی؛ آن هم از سر ملال تا بیشتر آزرده نشوی. و بدتر از همه کاری را که برنامه‌ریزی کرده بودی در این چهار روز به پایان ببری، اصلاً شروع نمی‌شود.

حقت است؛ نه از مرخصی‌ات لذت برده‌ای، نه کار کرده‌ای. تازه جواب کارفرما را هم باید بدهی و برای اینکه شرمنده نشوی، باید همۀ هفته را سخت کار کنی تا جبران شود. (تازه اگر بشود!)

این تجربه را جدی بگیر. بارها و بارها زندگی خواسته این را به تو بیاموزد و نیاموخته‌ای. تو فقط روح نیستی، این را قبول کن. سال‌ها طول کشید فهمیدی باید به جسمت هم توجه کنی. شاید برای همین است اکنون توجه بیشتر تو را طلب می‌کند، مثل کودکی که گریه‌اش از سر طلب توجه مادر است. اما تو لج می‌کنی، یا از سر نادانی به بی‌توجهی ادامه می‌دهی. شاید هم یادت می‌رود. برای خودت فرصتی برای استراحت، دوستان، سفر و ...در نظر نمی‌گیری. بیش از توان هندوانه برمی‌داری و این بی‌حوصله‌ات می‌کند. تازگی‌ها، در پیاده‌روی‌های کوتاهت فقط کارهای عقب‌مانده را به یاد می‌آوری و این خوشایند نیست. پیش از این، در پیاده‌روی تصمیم‌های خوبی برای زندگی‌ات می‌گرفتی یا به شادی‌ها فکر می‌کردی یا شعر می‌گفتی. چند وقت است شعر نگفته‌ای؟ اصلاً چند وقت است شعر نخوانده‌ای؟

بهتر است بپرسی چند وقت است رها نبوده‌ای؟ دوستانت را ندیده‌ای؟ با کسی به دلخواه قدم نزده‌ای؟ سفر نرفته‌ای؟ چند وقت است لم نداده‌ای تا کتابی را به پایان ببری؟ البته چنان خواندنی که تنها ‌دغدغه‌ات فهمیدن ماجرای بعدی کتاب باشد، نه چیزهای دیگر زندگی‌ات. چند وقت است فیلم ندیده‌ای؟ چند وقت است خوشگذرانی نکرده‌ای؟
7/8/90

پیوست1: بهتر نیست همۀ اینها را در برنامه‌ام بگنجانم و بعد اگر وقت شد کار اضافه قبول کنم؟

پیوست2: معجزه‌ای می‌کند حال خوش، زمان کش می‌آید و روزها وسیع می‌شود. آن قدر که گاهی اتفاقی که صبح افتاده آن قدر دور می‌نماید که گویی هفتۀ پیش بوده است.

23/8/90

/ 11 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اكرم

جز خوشيهاي كوچك روزمره جز خلق شاديهاي كوچك روزمره چيزي برايمان نمانده است. به خودت برس.

درخت ابدی

سخت می‌گیرد جهان بر مردمان سختگیر! اینو یادت باشه[لبخند]

شب

سلام ای خوب مرد و زن نداره. کدوم کارمندی الآن وقت می کنه به خودش به عنوان یه موجود با هزاران آرزو و نیاز فکر کنه؟ آرزو ها خفته، نیازها برآورده نشده، ما همه به روزمرگی دچاریم. فقط مونده همین ارتباط وبی. شاید یکی ، یه روزی ، یه جایی ، ما رو بخونه. بدونه هستیم. برای من، تو، هستی.

رامک

با کل حرف هایت به خصوص پی نوشت یک خیلی خیلی موافقم

دوست

سلام

.

تو دیگه چرا نیستی ؟

مهلا باران

از شما دعوت می‌شود تا از وبلاگ cafekalamat.blogfa.com/ دیدن نموده و مقاله‌ی گذری بر تاریخچه‌ی غزل پیشرو روزنامه‌ی مردم سالاری تاریخ 7/آبان‌ماه/1390 را مطالعه نمایید. (توضیحی از آقای هادی خوانساری (تئوریسین غزل پیشرو): مستندات ذکر شده در مقاله، بریده‌ی جراید و غیره بعد از گذشت سال‌ها و تنها به دلیل سوءاستفاده و کم‌لطفی بسیار برخی دوستان ارایه می‌شود. بی‌شک تلاش‌های بعضی از دوستان هم از اهمیتی در اندازه‌ی خود برخوردار بوده است و البته نویسنده‌ی مقاله در جاهایی مخصوصا اواخر مقاله اشارات زیادی به فعالیت‌های جنبی من داشته که لطف ایشان مایه‌ی دردسر و جنبه‌ی تبلیغ به خود گرفته است. جالب توجه است که اگر بعضی‌ها یکی از این مستندات را در دست داشتند گوش فلک را کر می‌کردند و خود را صاحب و بنیان‌گذار شعر فارسی می‌خواندند اما نمی‌دانم باید با سانسور و غیرمجاز اعلام شدن چند ساله‌ی مجموعه شعرهایم مواجه شوم یا... از دشمنان برند شکایت به دوستان/ چون دوست دشمن است شکایت کجا برم

سفینه ی غزل

دغدغه ها از یه جنسن.. فقط شدت و ضعف داره.

ماجده

سلام نازنینم سلام عزیزم دیگه حق نداری خودت رو مواخذه کنی این کار بدتر از تمام آنچه گذشته است عمل می کند ما از آنچه هستیم بیشتر توقع داریم جسم نمی کشد روح به تلاطم می افتد آرام باش فقط وفقط آرام باش تا آرامش راه خودش را در تو پیدا کند . به رنگهای آرام وآرامش بخش بیشتر فکر کن چند رنگ کاغذ یا.... طیف رنگهای لطیف ونوازش بخش چشم پیدا کن وهر چند لحظه به آنها نگاه کن . تو محکم تر آز آنی که من بخواهم....ولی گاهی انسان همه چیز را فراموش می کند ونیاز به یاد آوری دارد .می بوسمت.[گل][ماچ]

تارا

[ماچ][ماچ][ماچ]